bookmark

معنای سترگ

سترگ [ setorg ] [ sotorg ]

بضمتين،لجوج و ستيز كار،و تند و درشت.
(
فرهنگ رشیدی
, ج2 , ص837)
sourceLink

به ضم اول و ثانى بر وزن بزرگ مردم به غايت بزرگ جثه و قوى‌هيكل و درشت را گويند و ستيزه‌كار و تند و خشمناك را نيز گفته‌اند و مردم لجوج و بى‌آزرم را هم مى‌گويند و به فتح اول و كسر اول هم آمده است.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص494)
sourceLink

- [بفتح سين و ضم تاء] لجوج و ستيزكار باشد و بمعنى خشم و درشت و بى‌آزرم نيز آمده. مثال اين معنى حكيم سنائى فرمايد: بيت زان نگنجيد در جهان سترگ كه جهان خرد بود، مرد بزرگ
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ج2 , ص769)
sourceLink

[صفت‏][فارسی‏]بزرگ.و بزرگ جثه و قوى هيكل و درشت.و گستاخ.و لجوج.و بى‌آزرم و بى‌حيا.و ستيزه‌جو و تند و خشمناك.
(
فرهنگ نفیسی
, ج3 , ص1846)
sourceLink

لجوج باشد و بى‌آزرم و تند.فردوسى گفت: ستوده بود نزد خُرد و بزرگ#اگر زادمردى نباشد سترگ.
(
لغت فرس
, ص105)
sourceLink

لجوج و تند و خشمناك بود. بو شكور گويد: ستوده بود نزد خرد و بزرگ#گه رادمردى نبودن سترگ
(
فرهنگ قواس
, ص96)
sourceLink

سترگ

(صفت) مردم به غايت بزرگ جثه و قوى هيكل و درشت. بزرگ. كلان. ¦¦مردم لجوج ستيزهكار و تند و خشمناك. لجوج. تندخو. ¦¦بىآزرم. بد. مهم.
(
لغت نامه دهخدا
, ج2 , ص1653)
sourceLink

سترگ روى

(صفت مرکب) وقيح. سخت رو. شوخ رو.
(
لغت نامه دهخدا
, ج2 , ص1653)
sourceLink

ضرب المثل سترگ

بدرّد دل و گوش غرم سترگ - اگر بشنود نام چنگال گرگ

فردوسى.
(
امثال و حکم
, ص402)
sourceLink

اگر بچۀ شير ناخورده شير - بپوشد كسى در ميان حرير...

اگر بچۀ شير ناخورده شير بپوشد كسى در ميان حرير... دهد نوش او را ز شير و شكر هميشه ورا پروراند ببر بگوهر شود باز چون شد بزرگ نترسد ز آهنگ پيل سترگ. فردوسى.
(
امثال و حکم
, ص193)
sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.