اسپريس [ espreys ]با سين بىنقطه بر وزن و معنى اسپريز است كه ميدان و عرصۀ اسب دوانيدن باشد و به كسر اول هم هست و سين دوم نقطهدار هم آمده است و با كيش قافيه كردهاند. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص64) 
ميدان باشد.فردوسى گفت: بيت نشانه نهادند بر اسپريس سياوش نكرد آنچه با كس بكيس 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص140) 

توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص205) 
ميدان بود و فردوسى گفت: نشانه نهادند بر اسپريس#سياوش نكرد ايچ باكس مكيس. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص62) 
ميدان.فردوسى گفته است: نشانه نهادند در اسپريس#سياوش نكرد ايچ با كس مكيس 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص133) 
اسپريس (اسم مرکب) اسبرس. ميدان اسبدوانى. عرصۀ اسبدوانى. اسپريز. اسپرس. اسپرز. ¦¦ ميدان. فضا. ¦¦ رزمگاه. ←اسبريس. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص130) 
اسپريس و اسپرس - [هر دو بكسر همزه و راى مهمله و سكون سين مهمله و فتح باى فارسى] بمعنى ميدان باشد. مثال اول شمس فخرى فرمايد: شعر زهى پادشاهى كه سطح فلك بود بندگان ترا اسپريس 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ص47) 