كاژ بمعنى احول،و درخت صنوبر،و سيلى،و كاش،مرادف كاج مرقوم بهر چار معنى،معروفى گويد: بيت بيك پاى لنگ و بيك دست شل بيك چشم كور و بيك چشم كاژ و اخسيكتى گويد: بيت غرض چميدن و فحلى است ورنه بتراشد ز كاژ و نوژ بيك روز ده شتر نجار 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص1078) 
به سكون زاى فارسى به معنى لوچ باشد كه به عربى احول خوانند و درخت صنوبر صغار را نيز گويند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص698) 
- لوچ و احول باشد. مثالش استاد معروفى گويد: بيت بيكپاى لنگ و بيك دست شل بيك چشم كور و بيك چشم كاژ و در نسخۀ وفائى بمعنى هوا و مراد باشد [5]. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1063) 
لوچ باشد و عرب«احول» خواند.معروفى گفت: بيت بيك پاى لنگ و بيك دست شل بيك چشم كور و بيك چشم كاژ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص137) 
(صفت ، اسم) كاج. لوچ. دوبين. ¦¦كاز. كاج. درخت كاج. صنوبر. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2217) 
[صفت][فارسی]لوچ و احول. ¦¦ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
[اسم][فارسی]درخت كاج. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج4 , ص2741) 
صومعه كه بر سر كوه باشد. خسروى گفته است: شهريارى كه خلافش طلبد زود فتد#از سمن زار بخارستان و از كاخ بكاژ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص123) 