bookmark

معنی فرخار

فرخار

بالفتح،شهريست در تركستان،منسوب بخوبرويان.
(
فرهنگ رشیدی
, ج2 , ص1027)
sourceLink

بر وزن سرشار نام شهرى است منسوب به خوبان و صاحب حسنان و نام بتخانه و بتكده‌اى هم هست و به معنى آرايش و آراستگى هر چيز باشد و چند شهر فرخار نام هست.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص652)
sourceLink

بفتح فاء شهريست از تركستان منسوب بخوبرويان و مشك فرخارى و ترك فرخارى معروفست و من وقتى كفته‌ام شد ايوان چو بتخانه رنك رنك ز بت روى فرخار و نوشاد و شك
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص541)
sourceLink

- نام شهريست در تركستان و نيز نام بتخانه‌اى باشد. بمعنى اول حكيم سنائى فرمايد: شعر كار اگر رنگ و بوى دارد و بس حبذا چين و مرحبا فرخار و بمعنى دوم حكيم خاقانى فرمايد : بيت كافور خواه و بيد تر، در خيشخانه باده خور با ساقى فرخنده فر، زو خانه فرخار آمده و در نسخۀ ميرزا بمعنى آراستۀ هر چيز نيز آورده [1].
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص963)
sourceLink

دو معنى دارد.ا:نام شهريست در تركستان. رودكى گفت:[بيت] فرخار بزرگ و نيك جاييست كان موضع آن بت نواييست ب-بت باشد.رودكى گفت:[بيت] اى عاشق دل سوزه بدين جاى سپنجى همچون شمنى چينى بر صورت فرخار)
(
صحاح الفرس
, ص111)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏]زينت و آرايش و آراستگى و پيرايش.و نام شهرى كه داراى خوبان و صاحبان حسن و جمال باشد.و نام بتكده‌اى كه دختران زيبا جهة پرستش بت خود را فدا مى‌سازند.
(
فرهنگ نفیسی
, ج4 , ص2537)
sourceLink

(صفت) ←فرخال. ¦¦
(اسم) دير. معبد. بتكده. بتخانه. ¦¦هر شهرى كه مردم آن زيبا باشند. شهر حسنخيز.
(
لغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2101)
sourceLink

بتخانه باشد.رودكى گويد : فرخار بزرگ و نيك جائيست#كو معدن آن بت نوائيست علوى رخسارى نيز گويد : شاها ز تو عالم چو بت فرخار است(كذا)#خلق تو نسيم آهوى تاتار است فرخار را بو المثل نيز گويد : بت من جانور آمد شمنش بى دل و جان#منم او را شمن و خانۀ من فرخار است ¦¦
نام شهريست.ناصر خسرو گفته است: تو در فرخار و مطلوبش بنوشاد#بدانجا رو مكن بيهوده فرياد
(
فرهنگ قواس
, ص119)
sourceLink

آراسته و نام شهر و نام بتخانه است. سوزنى گفته است: هنگام بهار است در اين موسم فرخ#از خانه پديدار شود لعبت فرخار
(
فرهنگ قواس
, ص194)
sourceLink

typography

الحقوق المادية والمعنوية لهذا الموقع محفوظة ل مركز البحوث الكمبيوترية للعلوم الإسلامية ، وأي نشر غير مسموح به يُلاحق قانونياً.