bookmark

معنای فرهخته

فرهخته

بر وزن برجسته به معنى ادب كرده و تأديب نموده باشد.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص662)
sourceLink

- [بفتح فاء و هاء و تاى قرشت و سكون را و خاى معجمه] ادب كرده باشد. مثالش شمس فخرى گويد: بيت ظالمان را در جهان كم كرده‌اى دشمنان را در بلا فرهخته‌اى
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص992)
sourceLink

ادب گرفته باشد.
(
صحاح الفرس
, ص284)
sourceLink

[صفت‏][فارسی‏]ادب كرده و تأديب نموده و تربيت شده.
(
فرهنگ نفیسی
, ج4 , ص2556)
sourceLink

(صفت مفعولی) ادبكرده. تأديبنموده. آموخته. مؤدب. ¦¦رياضتديده. ذلول.
(
لغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2117)
sourceLink

با ادب باشد.دقيقى گويد : اى دل من زو بهر حديث ميازار#كان بت فرهخته نيست هست نوآموز
(
فرهنگ قواس
, ص91)
sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.