خلالوش (اسم) فتنه. آشوب. شور و غوغا. غلغله. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص1153) 
خلالوش [ xalākuc ]غلغله و آشوب. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص602) 
با لام بر وزن خطاپوش فتنه و آشوب و شور و غوغا و مشغله و غلغله را گويند و به اين معنى به جاى لام دويم كاف هم آمده است. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص347) 
- آشوب و غلغله و مشغله باشد. مثالش حكيم فردوسى (؟) فرمايد: بيت بر گرد گل سرخ تو خطى بكشيدى تا خلق جهان را به خلالوش فكندى 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ص442) 
آشوب و غلغله و مشغله و آواز بود. فردوسى گفت: بيت چو لشكر بر آنگونه پر جوش گشت جهان پر ز بانگ خلالوش گشت و حكيم ناصر خسرو گفت: بيت با طاعت و با فكرت خلوت كن زيرا مشغول شدستند سفيهان بخلالوش 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص150) 
با اول مفتوح بانك و مشغله استاد رودكى كفته بر كرد كل سرخ كشيده خط سبزى تا خلق جهان را بفكنده بخلالوش فخرى كفته وصف خلق شاه مىكردند دوش سنبل و نسرين و ورد و پيل كوش بلبلى بشنيد و در زارى فتاد در خلالوشش برآمد صد خروش 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص348) 
[اسم] [فارسی] فتنه و آشوب و شور و هنگامه و غوغا و مشغله و غلغله. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج2 , ص1389) 
غلبه و مشغله بود.رودكى گويد : گرد گل سرخ توسيه خط بكشيدى#تا خلق جهانرا بفكندى بخلالوش 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص106) 