جاف جاف و جفجاف زنى كه بر يك شوى آرام نگيرد،و هر چند روز شوهرى كند،فخرى گويد: بيت تا مگر بودى كه هم بر خوردمى زين جهان بىثبات جاف جاف و سامانى گويد كه جاف جاف مغير جاپ جاپ است،كه لغتى است در جابجا، بباى موحده بدل باى عجمى،و چون آن زن هر روز از جايى بجايى رود،لهذا جابجا گويند: جال و جالى-دام كه بتازى شبكه گويند،و درخت اراك كه از چوب آن مسواك كنند،و بهندى نيز هر دو را بهمين نام خوانند،و ثانى را پيلو نيز گويند، عبد الواسع گويد: بيت اى ز انعامت گرفته طالب آمال مال بر ره خصمت نهاده صاحب آجال جال 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص471) 
جافجاف با جيم بر وزن شالباف زن فاحشه و قحبه را گويند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص264) 
زنى را كويند كه بيك شوى آرام نكيرد و هر روز شوى نو كند سامانى معنى آن را جابجا دانسته شمس فخرى كفته خاك بر سر شاعرى را كاشكى بودمى سرشوى يا نه پاى باف تا مكر بودى كه هم برخوردمى زين جهان بىثبات جافجاف و رشيدى كفته كه جاف جاف مغيّر چاپ چاپ است 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص291) 
قحبه بود(يعنى آنكه بيك شوى قناعت نتواند كرد و هر زمان ديگرى جويد و«موآجر»را نيز گويند و باين سبب«جاف جاف»گويند.ابو شكور گفت: بيت ز دانا شنيدم كه پيمان شكن زن جاف جاف است آسان فكن 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص168) 
- زن قحبه را گويند. مثالش ابو شكور گويد. بيت ز دانا شنيدم كه پيمان شگن زن جافجاف است بل كم ز زن جفجاف نيز گويند: 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ص355) 
(صفت مرکب) جاف. زن بدكاره. زن فاحشه و قحبه. فاجره. زن بدكار و بدروزگار. ¦¦زنى كه به يك شوهر آرام نگيرد و هر روز شوى نو كند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص840) 
[اسم] [فارسی] فاحشه و قحبه و زانيه. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص1051) 
قحبه و مواجر فواحش باشند.بو شكور گفت: ز دانا شنيدم كه پيمانشكن#زن جاف جافست آسان فگن . 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص83) 
زنى قحبه و پليد بود.بو شكور گفته است: ز دانا شنيدم كه پيمانشكن#زن جاف جافست آسانفكن 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص106) 
جاف بر وزن قاف زنى را گويند كه بر يك شوهر آرام نگيرد و هر روز شوهرى خواهد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص264) 
[اسم] [فارسی] - زن قحبه و زانيه و زنى كه بر يك شوهر آرام نگيرد و هر روز شوهرى خواهد. و [اسم خاص] نام قبيلهاى از كردها. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص1051) 
(اسم) زنى كه بر يك شوهر آرام نگيرد و هر روز شوهرى خواهد. ¦¦زن بدكاره. زن قحبه و سليطه. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص840) 
جاف [مصدر] [عربی] جأفه جأفا (از باب فتح): بر زمين افگند او را و ترسانيد. ¦¦ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
[اسم] [عربی] ترس. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص1051) 