bookmark

معنی اورنگ

اورنگ

بر وزن فرهنگ تخت پادشاهى باشد و به معنى عقل و دانش و فرّ و زيبائى و شادى و خوشحالى و زندگانى هم هست و مكر و فريب و حيله را نيز گويند و نام شخصى است كه او عاشق گلچهره نامى بوده نام جانوركى هم هست كه عربان ارضه خوانند.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص100)
sourceLink

- تخت باشد. مثالش شهيد گويد: شعر اى از رخ تو يافته زيبائى و افرنگ افروخته از طلعت تو مسند و اورنگ و نيز نام عاشق گلچهر باشد. مثالش خواجه حافظ فرمايد: شعر اورنگ كو گلچهر كو، نقش وفا و مهر كو حالى من اندر عاشقى داو تمامى مى‌زنم و بمعنى فرو زيبائى نيز بنظر رسيده. مثالش عنصرى گويد: شعر جهان خيره مانده ز فرهنگ او از آن برز و بالا و اورنگ او و باين معنى با افرنگ مرادف است و خلاق - المعانى نيز مؤيد اين معنى گويد: شعر خدا يگان صدور زمان شهاب الدين كه مملكت ز شكوه تو برده صد اورنگ و بمعنى زندگانى نيز آورده در فرهنگ و بمعنى خوشحالى و شادى و شاد و خرم نيز آورده و اين بيت زراتشت بهرام را شاهد آورده: شعر جهان آباد گشت و شاد و اورنگ ز داد و دين و از خوبى هوشنگ اما اندك تأملى درين مى‌رود.
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ص60)
sourceLink

تخت باشد.فردوسى گفت: بيت بدو گفت بيتو نخواهم جهان نه اورنگ و نه تاج شاهنشهان
(
صحاح الفرس
, ص194)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏]تخت پادشاهى و عقل و دانش.و فر و زيبائى و شادى و خوشحالى.و زندگانى.و مكر و فريب و حيله.و نام شخصى كه عاشق گلچهره نامى بوده و جانوركى چوب‌خوار كه بتازى ارضه خوانند و ريسمانى كه بر آن چيزى آويزان كنند تا خشك گردد.و آسمان.و آبى رنگ و آب رنگ.
(
فرهنگ نفیسی
, ص453)
sourceLink

(اسم) تخت پادشاهان. تخت پادشاهى. سرير و تخت. ¦¦ فر و زيبايى. ¦¦ شادى و خوشحالى. ¦¦ ريسمانى كه بر آن چيزى آويزان كنند تا خشك گردد.
(
لغت نامه دهخدا
, ص274)
sourceLink

بها و فرّهى باشد.فردوسى گفت: سياوش مرا همچو فرزند بود#كه با فرّ و با برز و اورند بود. همور است: گر ايدو نك آيد زمينو سروش#نباشد بدان فرّ و اورند و هوش.
(
لغت فرس
, ص36)
sourceLink

اورنگ تخت بود.فردوسى گفت: بدو گفت بى تو نخواهم جهان#نه اورنگ و نه تاج و گرز گران. ¦¦
زيبايى بود چون اورند.شهيد گفت: اى از رخ تو يافته زيبايى اورنگ #افروخته از طلعت تو مسند و اورنگ.
(
لغت فرس
, ص106)
sourceLink

تخت است.نظامى گويد: اقطاع ده سپاه موران#اورنگ نشين پشت گوران
(
فرهنگ قواس
, ص132)
sourceLink

اورنك

بر وزن فرهنك تخت پادشاهان و غالب معانى كذشته و بمعنى عقل و دانش و فروز بيائى و بمعنى جانورى كه عربان ارضه خوانند در برهان آورده و نام مرديست كه عاشق كلچهر بود ع اورنك كو كلچهر كو نقش وفا و مهر كو و بمعنى شادى و خوشحالى آمده زراتشت بهرام كفته شعر جهان آباد كشت و شاد و اورنك نه داد و دين و از خوبى و هوشنك
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص127)
sourceLink

ضرب المثل اورنگ

تا كه بر اورنگ ننشيند سليمان با نگين - ديو را باشد زبون ور آصف ابن برخياست

حضرت اديب.
(
امثال و حکم
, ص537)
sourceLink

typography

الحقوق المادية والمعنوية لهذا الموقع محفوظة ل مركز البحوث الكمبيوترية للعلوم الإسلامية ، وأي نشر غير مسموح به يُلاحق قانونياً.