جمجم به ضم هر دو جيم و سكون هر دو ميم گيوه را گويند و آن پا افزارى است كه زير آن از لته و بالاى آن از ريسمان باشد. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص275) 
- [به ميم و جيم دوم نيز تازى. بوزن بلبل] گيوه باشد در نسخۀ ميرزا كه از قسم پا افزار است. مثالش شيخ سعدى گويد: بيت جمجمى در پاى مردانه لطيف بر سرش خربندگانه ميزرى و در فرهنگ [بهر دو جيم فارسى ] آورده و بمعنى رفتار و خرام و بمعنى سم استر و خر و گاو نيز آورده و مثال اين دو معنى اين بيت سوزنى آورده: بيت تا تو جمجم كنى شكسته بوم بسرت سنگ همچو جم حم خر 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ص358) 
[اسم] [فارسی] گيوه كه پا افزارى است زيرش ازلته و رويش از ريسمان. ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
[عربی] [جمع] جمجمة. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج2 , ص1120) 
(معرب ، اسم) چمچم. گيوه، و آن پاافزارى است كه زير آن از لته و بالاى آن ريسمان باشد. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص885) 
كفش جامگى كه درويشان سازند. وشم نيز گويند:منجيك گفته است: چندين مديح كردم و چندين عذاب ديد#گرسيم نيست بارى جفتى شمم فرست 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص156) 