شمل [ camal ]بفتح شين و ضم ميم،در فرهنگ بمعنى پا افزار چرمى. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج2 , ص951) 
به فتح اول و ثانى و سكون لام پاىافزار چرمين باشد و پاىافزارى را نيز گويند كه زير آن از چرم خام و رويش از ريسمان باشد و آن را چاروق گويند به تركى و در عربى به معنى فراگرفتن باشد و به فتح اول و سكون ثانى هم در عربى به معنى كارهاى پراكنده و كارهاى جمع شده و پراكندگى و جمعيت باشد و اين از اضداد است. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص583) 
با اوّل و ثانى مفتوح پا افزارى را كويند كه زير آن چرم باشد و رويش از ريسمان و آن را شم نيز كويند چنانكه منجيك كفته كر سيم نيست بارى يك جفت شم فرست 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص515) 
- [بفتح شين و ميم] پا افزار چرمين باشد، كذا فى الفرهنگ. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج2 , ص875) 
[اسم][عربی]باد شمال. و گروه و جماعت.و كذا دخل فى شملهم. ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
[اسم][عربی]اندك از مردم و از شتر و از باران و از خرما.[جمع]اشمال. و شانه و كتف و يا توشهدان شبان.و اصابنا شمل من المطر اى قليل منه. ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
[مصدر][عربی]شملهم شملا (از باب سمع):رسيد ايشان را باد شمال. ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
[اسم][فارسی]كفش روستائى. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج3 , ص2081) 
پاافزار چرمين. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص155) 
شمل (اسم) باباشمل. ←ه. م. ¦¦كفش روستايى. پاىافزار كه زير آن از چرم خام و رويش از ريسمان باشد. چاروق. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص1842) 