خنور [ xonur ] [ xonnur ]بضمتين،ظرف مطلقا از كوزه،و كاسه،و خم،و سبو و مانند آن،و بفتح خا نيز گفتهاند. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص613) 
به فتح اول بر وزن تنور آلات و ضروريات خانه و ظرف و اوانى و كاسه و كوزه و خم و امثال آن باشد و به ضم اول هم آمده است و با تشديد ثانى نيز درست است و زراع و زراعت كننده را هم گفتهاند. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص353) 
بضمّتين ظرف مطلقا از كوزه و كاسه و خم و سبو و مانند آن و بفتح خاء نيز كفتهاند خواجه سنائى كفته از آن دشمن و دوست نارم بخانه كه خالى است از خشك و از ترخنورم 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص352) 
آلت خانه باشد . 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص104) 
- [بفتح خاء و ضم نون] آلات خانه از كاسه و كوزه و خم و امثال اينها . مثالش شمس فخرى گويد: بيت هماى دولت تو بر كسى كه سايه فكند دهد ز لعل و زر و نقرهاش زمانه خنور و در سامى [بضم خاء] آمده و استاد عنصرى نيز گويد: بيت گاه اقبال آبگينه خنور بستاند عدو ز تو به بلور 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ص434) 
[اسم] [فارسی] كشاورز و زارع و زراعت كننده. ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
[اسم] [فارسی] كاسه و كوزه. و كوزۀ گلى كه در آن پول نگاه دارند. و ظروف و اوانى و ساير آلات و ضروريات و لوازم خانه و اثاث البيت. و دو بستهاى كه روى اسب گذارند و ميان آنها سوار بنشيند. و كشتكارى و زراعت. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج2 , ص1412) 
مطبخ.فرخى گويد: اندر اقبال آبگينه خنور#بستاند عدو ز تو ببلور 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص139) 
خنور (اسم) كاسه. كوزه. ¦¦ظروف و اوانى و ساير آلات و ضروريات و لوازم خانه. مطلق ظرف اعم از سفالينه و فلزينه و نسج و جز آن. ظرف. آوند. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص1166) 