bookmark

معنای كماسه

كماسه

- [بميم و سين مهمله. بوزن نهاده] كاسۀ چوبين باشد كه بيشتر شبانان و گدايان دارند و آن را كماش و كماس و كچكول نيز گويند. مثالش طيان گويد: بيت در دست كماسه و بدرها گرديده و جمع كرده زرها و - بضم كاف - در فرهنگ بمعنى قحبه و شاهد آورده و نيز نام كوهيست [4]. (1)يعنى: كشه. (2)يعنى: چلپاسه. و سام ابرص و كربسو و كربشو و كلباسه كلباسو و كلبسو نيز باين معنى است. (3)در برهان كلپتره آمده و متداول امروز نيز همين است و گويد بوبك ربابى را نيز گويند. (4)در برهان معنى كاريزكن و چاه‌جوى (مصحف كمانه‌كموش) و معنى خنثى نيز دارد و نام كوهى از خراسان.
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1160)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏]ظرف تنگ گردن كوتاه.و كاسۀ چوبين گدايان و شبانان.
(
فرهنگ نفیسی
, ج4 , ص2833)
sourceLink

(اسم) ←كماس.
(
لغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2319)
sourceLink

كوزۀ شبانان را گويند.فرالاوى گويد: گرد گيتى هميشه گردانى#چون شبان با كماسه و باهو
(
فرهنگ قواس
, ص139)
sourceLink

كماس و كماسه

بالفتح،كوزۀ پهن مدور و كوتاه گردن،كه تنگ نيز گويند،و در نسخۀ سرورى كاسۀ پهن چوبين و سفالين كه در بغل گيرند،و كچكول گويند،فخرى گويد: مصراع رود براه فنا در بغل گرفته كماس و ابو العباس گويد: بيت گيرم كه ترا اكنون سه خانه كماس است بنويس يكى نامه كه چندت همه كاس است و طيان گويد: بيت در دست كماسه و بدرها گرديده و جمع كرد زرها و سوزنى گويد: بيت امام بلخ كماسه خرى نكو داند كه از كماسه مى اندر پياله گرداند و نيز كماس بمعنى كم و كماسى بمعنى كمى،سراج الدين راجى گويد: بيت آب آنچشمه ز ابتداى وجود نه كماسى كند نه بفزايد
(
فرهنگ رشیدی
, ج2 , ص1196)
sourceLink

بالفتح كوزه پهن و مدور كوتاه كردن كه تنك بضم تا نيز كويند شمس فخرى كفته رود بسوى عدم بر كتف نهاده جراب رود براه فنا در بغل كرفته كماس بعضى بمعنى كاسۀ پهن چوبين و سفالين كه در بغل كيرند و كجكول كويند دانسته‌اند ابو العباس مروزى كفته كيرم كه ترا اكنون سه خانه كماس است بنويس يكى نامه كه چندت همه كاس است و از اين بيت طيان بمى معنى كجكول كدائى ثابت مى‌شود در دست كماسه و بدرها كرديده و جمع كرده زرها سوزنى سمرقندى كفته امام بلخ كماسه كرسى نكو داند كه از كماسه مى اندر پياله كرداند كماسه كرنه همانا كراسه خر باشد كه با كماسه كراسه كشود نتواند و بمعنى كاريزكر در فرهنك جهانكيرى آورده رشيدى كفته كماس بمعنى كم و كاس و كماس بمعنى كمى سراج الدّين راجى كفته آب اين چشمه ز ابتداى وجود نه كماسى كند نه بفزايد معلوم شد كه بمعنى كم و كاستى و مخفّف آنست و كمرسى نيز بهمين معنى مى‌آيد و در فرهنك كفته بمعنى شاهد و قحبه و خنثى را كويند و شاهدى نياورده هم كفته كوهى است بولايت خراسان و الله اعلم بالصّواب
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص597)
sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.