bookmark

معنای درونه

درونه [ dorune ] [ dorovne ]

كمان حلاجان باشد.رودكى گفت: بيت سرو بوديم چندگاه بلند گوژ گشتيم[و]چون درونه شديم
(
صحاح الفرس
, ص277)
sourceLink

[اسم‏] [فارسی‏] كمان. و قوس قزح. و كمان حلاجى.
(
فرهنگ نفیسی
, ج2 , ص1493)
sourceLink

نيز كمان نداف.كسائى گويد : سرو بوديم چندگاه بلند#كوژ گشتيم چون درونه شديم
(
فرهنگ قواس
, ص182)
sourceLink

درونه

(اسم) كمان حلاجان. كمان ندافى. ¦¦قوس قزح.
(
لغت نامه دهخدا
, ص1278)
sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.