bookmark

معنای بوفروش

بوفروش [ bov-ferovc ]

عطار.
(
فرهنگ رشیدی
, ص355)
sourceLink

به كسر فا عطار و مشك فروش را گويند.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص166)
sourceLink

عطار و مشك فروش را كويند
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص193)
sourceLink

كنايه از عطار باشد
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص775)
sourceLink

- عطار را گويند. كذا فى الادات. مثالش ابن يمين گويد: شعر در چين سر زلف تو در بوى فروشى دم جز بخطا مى‌نزند نافۀ آهو و اثير اومانى نيز گويد: شعر خلوق خلق تو عطار حلقه‌اى كه در آن يكى ز بوى فروشان نسيم باد صباست
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ص153)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏]عطار و مشك‌فروش.
(
فرهنگ نفیسی
, ص660)
sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.