bookmark

معنای غراره

غرارة

بالكسر،نوعى از پوشش سلاحى،و جوالى كه از رسنها سازند،و كاه و غيره در ان كنند،و بدينمعنى عربيست،ليكن صاحب صراح گفته گمان مى‌برم كه فارسى باشد.
(
فرهنگ رشیدی
, ج2 , ص998)
sourceLink

- [بدوراى مهمله. بوزن فتاده] نوعى از پوشش سلاحى باشد. كذا فى الادات [7]. (1)در برهان معنى امر بخوابيدن و معنى خواب مقابل بيدارى نيز دارد. (2)رجوع به شبغا و شوغا و شبغا شود (حاشيۀ برهان مصحح دكتر معين). (3)در برهان غو معنى آواز بسيار بلند مانند فريادى كه جنگجويان روز جنگ كنند و صداى رعد و آواز كوس و نفير و كرنا و امثال آن نيز دارد. (4)شاعر ناصرخسروست اما شعر در ديوان او نيست. (5)يعنى: غبازه. و اين صحيح است. (6)در برهان معنى چوبدستى هم دارد. (7)برهان گويد برخى گفته‌اند غراده است بمعنى خود آهنى و بفتح اول آب در دهان كردن و جنبانيدن باشد براى پاك كردن دهان (مضمضۀ عربى). (اما غراره درين معنى صورتى از غرغرۀ عربى مى‌نمايد).
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص939)
sourceLink

- [بكسر غين و رائين مهملتين *] آن رسنها باشد كه همچو جوال راست كنند و كاه و غيره در آن كنند. كذا فى المؤيد اما در نسخۀ ميرزا بمعنى جوال باشد. مثالش حكيم سوزنى گويد: بيت هان اى كل پشت پاردم باف اى تو بره ريش كون غراره و بعد از تتبع ظاهر شد كه اين لغت باين معنى عربيست *. (1)يعنى: غلپه. (2)در برهانست كه برخى گويند پرنده‌ايست كه آن را سبزك هم مى‌گويند و گويد بمعنى مطلق سوراخ و سوراخى كه از آنجا آب بباغ آيد نيز هست. (3)برهان غلقونه نيز گويد باين معنى است. (4)در برهان معنى دبۀ برنجين نيز دارد.
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص942)
sourceLink

نوعى از پوشش سلاحى و جوالى كه از رشتها سازند و كاه و غيره در آن كنند و كفته‌اند اين عربى است و پيراهنى كه در زير زره پوشند بكسر غلاله كويند و غراره در عربى باين معنى يعنى جوال آمده و غرابه جمع آنست اما صاحب صراح كويد كمان برم كه بدين معنى پارسى باشد در جهانكيرى كفته آب در دهن كردن و جنبانيدن براى پاك شدن دهن كه بعربى مضمضه كويند خواجه حافظ شيرازى كفته اكر كهى بزبانم حديث توبه رود ز بى‌طهارتى آن را بمى غراره كنم
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص529)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏]نوعى از سلاح كه در روز جنگ پوشند.و جوالى كه مانند دام از ريسمان بافته باشند و كاه و يونجه و مانند آن در وى كنند. ¦¦
[اسم‏][عربی‏]-مأخوذ از فارسى-جوال.[جمع‏]غرائر.
(
فرهنگ نفیسی
, ج4 , ص2458)
sourceLink

خود معروفست .تجمل شاعر گفته است: از پشم غراره كردن آسان باشد#وز باد مناره كردن آسان نبود
(
فرهنگ قواس
, ص135)
sourceLink

غراره

(اسم) نوعى سلاح جنگ. خود آهنين. ليرْدْ. پيراهنى كه در زير زره پوشند. ¦¦جوال. جوالى كه آن را مانند دام از ريسمان بافته باشند و پنبه و پشم و كاه و سرگين و مانند آن در آن كنند.
(
لغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2046)
sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.