دنگ [ dang ][بوزن سنگ] احمق و ابله باشد. مثالش خسروانى گويد: بيت در اين كار مرد هشيوار جوى نه دنگ دژ آگاه بسيار گوى و در نسخۀ ميرزا بمعنى نشان و نقطه نيز آمده و در مؤيد الفضلاء بمعنى ديوانه و بيهوش - و نشان و نقطۀ دايرۀ پرگار آمده. مثال اين معنى شاعر گويد: بيت توئى مانند دنگ و من چو پرگار بگردت بىسر و بىپاى گردم كذا فى الفرهنگ و ديگر بمعنى آن آلتى كه برنج را بآن كوبند تا سفيد و پاك شود نيز آمده. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج2 , ص540) 
[صفت] [فارسی] بىخبر و بىهوش و احمق و ابله و نادان. و نصف بار اسب. و صدائى كه از برخورد دو سنگ بهم و يا دو چوب و جز آن برآيد. و نشان. و نقطۀ پرگار. و جانورى مانا بگربه و از آن خرد تركه بتازى و بر گويند. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج2 , ص1544) 
آبله. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص163) 
نقطه و نشان و ديوانه و بيهوش باشد. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص8) 