لورى بالضم و واو معروف،مرض جذام كه گوشت و اعضاى آدمى فرو ريزد،و بواو مجهول،لولى كه آنرا در ولايت كاولى گويند،كمال گويد: بيت با ترك و تاز طرۀ هندوى تو مرا همواره همچو بنگه لوريست خان و مان و جمال الدين عبد الرزاق گويد: بيت رومى روز آب كارت برد و تو در كار آب لورى شب رخت عمرت بر دو تو در پنج و چار و تحقيق آنست كه لول و لور بمعنى بيحيا است و لورى و لولى منسوبست بآن،زيرا كه بيحيايى لازمۀ لوليان است. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج2 , ص1302) 
بر وزن شورى علتى و مرضى است كه گوشت اعضاى مردم فرومىريزد و آن را خوره گويند و به عربى جذام خوانند و با ثانى مجهول به معنى بىحيا و بىشرم باشد و نام طايفهاى هم هست كه ايشان را گاولى مىگويند و سرودگوى و گداى كوچهها را هم گفتهاند و به معنى ظريف و لطيف و نازك هم آمده است. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص831) 
با اوّل مضموم و واو معروف نام مرضى است كه بعربى جذام خوانند و مسريست و در آذربايجان بروز دارد علاج نتوانستهاند الاّ بيرون كردن ايشان و با واو مجهول لوريرا كويند و لوى جمعى هستند كه در هند ايشان را كاولى كويند و در ايران الف را حذف كنند و كولى كويند و شعرا در اشعار لورى و لولى كفتهاند چنانكه كمال اسمعيل كفته با ترك تا ز طرّه هندى تو مرا همواره همچونى كه لوريست خانومان جمال الدّين عبد الرّزاق پدر او كفته رومى روز آب كارت برد و تو در كار آب لورى شب رخت عمرت برد و تو در پنج و چار كويند شاپور هنكام بستن بند شوشتر چند هزار از اين طايفه از كابل احضار كرده بخوزستان شوشتر آورده روز مردان ايشان عملكى كردندى و شب زنان ايشان بكار آب برقّاصى و همبسترى مردم بسر بردندى خواجه حافظ كفته صبا زان لولى شنكول سرمست چه دارى آكهى چونست حالش و در زمان دولت كريم خان زند در خارج شيراز از از اين طايفه بودهاند و بهمان احوال رفتار مىنمودهاند و معنى لولى بيشرم و بيحياست 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص663) 
- [بوزن دورى] خوره باشد كه بتازى جذام خوانند. و نيز طايفهاى باشند كه ايشان را كاولى نيز خوانند [1]. مثال اين معنى خلاق المعانى گويد: بيت با تركتاز طرۀ هندوى تو مرا همواره همچو بنگه لورى است خانومان 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1296) 
(صفت نسبى ، اسم) لولى. كولى. غربتى. قرشمال. ¦¦بىشرم. بىحيا. ←لولى. ¦¦ظريف و لطيف و نازك. ¦¦علتى و مرضى كه گوشت اعضاى بدن بيمار فرو مىريزد و آن را خوره گويند. جذام. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2526) 
[صفت][فارسی]بىحيا و بىشرم .و سرودگوى.و گداى كوچه گرد.و ظريف و لطيف و نازك.و نام گروهى كه آنها را كاولى نيز گويند. ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
[اسم][فارسی]خوره و جذام. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج4 , ص2989) 
جذام. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص164) 