تلى به ضم اول و كسر ثانى و سكون تحتانى مجهول به معنى دستافزار و دستافزار دادن سر تراشان و حجامان باشد و كيسهاى كه خياطان سوزن و ابريشم و انگشتوانه در آن نهند و به كسر اول طلا را گويند. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص247) 
بضم اول و كسر ثانى بمعنى دستافزار و دستافزاردان سرتراشان و كيسۀ خياطان كه سوزن و انكشتوانه در آن نهند و بكسر اول تلى كه مرقوم شد و آن معنى زرّ پاك خالص است شيخ سعدى كفته شعر وجود مردم دانا مثال زرّ تلى است كه هركجا كه رود قدر و قيمتش دانند بزركزادۀ نادان بشه روا ماند كه در ديار غريبش به هيچ نستانند جمال الدّين عبد الرزاق كفته شعر شد شهر روا بفرنامت اين فلس مكلّس مطلّس 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص274) 
- [بضم تا و كسر لام] در نسخۀ ميرزا دست افزار حجام باشد. اما در سامى فى الاسامى كيسۀ باشد كه در زيان سوزن و ابريشم و انگشتوانه در آن نهند. مثال اين معنى حكيم سوزنى گويد: بيت بديدۀ تللى (؟) سوزنم كه سوزنيم نيم چو سوزن درزى نهان ميان تلى و بمعنى تلوى مرقوم بهر دو معنى نيز آمده. بمعنى اول سراج الدين راجى گويد: بيت تلى تير تو از خون خصم رنگينست بپايمردى شنجرف احتياجش نيست و تولى نيز گويند [باضافۀ واو] و نيز بمعنى اول استاد لامعى جرجانى گويد: شعر تيغ او را ز امل ظاهر و باطن ز اجل تير او را ز قضا تولى و پيكان ز قدر* 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ص342) 
[اسم] [فارسی] دست افزار و دست افزار دان سر تراشان و حجامان. و كيسۀ خياطها كه سوزن و ابريشم و انگشتوانه در آن نهند. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج2 , ص961) 
دستافزار كارگران. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص185) 