bookmark

معنی دوره

دورة

بالفتح،پيمانۀ شراب،دورق معرب آن،و در فرهنگ بضم دال و واو مجهول،بمعنى مرتبان آورده،و در قاموس دورق بالفتح سبوى دسته‌دار يعنى مرتبان، خسرو گويد: مصراع دوره پر گردان كه مرگم از تهى پيمانگيست ليكن ازين شعر بمعنى پيمانه ظاهر ميشود.
(
فرهنگ رشیدی
, ص700)
sourceLink

به ضم اول بر وزن شوره مرطبان كوچك را گويند و به فتح اول دايره و پيمانه شراب و به معنى زلف هم آمده است.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص401)
sourceLink

- [بفتح دال و راى مهمله] پيمانۀ شراب باشد. كذا فى الادات و بعربى دورق گويند [بفتح دال و راى مهملتين] كذا فى السامى . مثالش امير خسرو گويد: بيت ساقيا مى ده كه امروزم سر ديوانگيست دوره پر گردان كه مرگم از تهى پيمانگيست و در فرهنگ [بضم دال] آورده و بمعنى مرطبان و اين بيت سوزنى را مثال آورده: بيت آن دوره گوش بر خم سيكى فروش زد از هر خم عصيرى ده دوره نوش كرد اما اين بيت مناسبت بمعنى اول بيشتر دارد .
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ج2 , ص567)
sourceLink

[اسم‏] [فارسی‏] مرتبان كوچك. ¦¦
[اسم‏] [فارسی‏] دائره. و عهد. و ايام زندگانى. و درسهاى خوانده شده. و پيمانۀ شراب. و زلف تابيده. و گرمى. و پويندگى از تاخت و تاز. ¦¦
[اسم‏] [عربی‏] گردش. و دائرۀ كوچك.
(
فرهنگ نفیسی
, ج2 , ص1553)
sourceLink

پيمانه شراب.سوزنى گويد: آن دوره كوش هر سرسيكى فروش دزد#از هر خم عصيرى دو دوره نوش كرد
(
فرهنگ قواس
, ص137)
sourceLink

دوره

(از عربى ، اسم) دورة. پيرامون.گرداگرد.دور.|| حاشيه يا بخش كنارى چيزى.|| دايره.دور.گردش دايره‌وار.|| روزگار.زمانه.جهان.دنيا. دوران.|| گردش.|| عهد.مدتى معين كه به امرى اختصاص دارد.عصر.|| بخش و مقطع تحصيلى.|| مجموعه آموزش‌هايى معين كه در مدت زمانى خاص به كسى داده مى‌شود.|| ايام زندگانى.|| بازخوانى و مرور درس‌هاى خوانده‌شده.|| هر يك از تقسيم‌بندى‌هاى زمانى گذشته زمين. || پيمانۀ شراب.|| زلف تابيده.|| گياهى چند فندق و پرخار.ظاهراً دگرگون‌شدۀ دوژه است.|| مجموعۀ مجلدات يك كتاب يا شماره‌هاى يك نشريه.|| گرمى. || گردهم‌آيى مرتب.|| نوعى مهمانى خانوادگى يا دوستانۀ نوبتى.|| (اصطلاح موسيقى) هنگام.|| (اصطلاح نجومى) حركت قمر از مقارنۀ جزيى از اجزاء فلك‌البروج كه خورشيد در آن است تا بازگشت قمر به جزيى كه خور در آن باشد. -دورۀ جام بر كسى برداشتن؛ به ياد او جام باده را سركشيدن. -دورۀ كمون؛ (اصطلاح پزشكى) فاصلۀ زمانى از هنگام ورود عامل عفونى به بدن تا زمانى كه نخستين نشانه‌هاى بيمارى حاصل از آن بروز مى‌كند.دورۀ نهفتگى. -دورۀ نهفتگى.←-دورۀ كمون.
(
لغت نامه دهخدا
, ص1375)
sourceLink

ضرب المثل دوره

دورۀ آخر الزمان شده است

روزگارى بدو آشفته و مردمى زشت و فاسد شده‌اند.
(
فرهنگ عوام
, ص293)
sourceLink

روزگار سخت و بدى شده است.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص406)
sourceLink

دورۀ پادشاه وزْوزَك

زمان هرج‌ومرج.(مگر دورۀ پادشاه وزوزك است‌؟)
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص406)
sourceLink

دورۀ وانفسا

همانند روز وانفسا. زمانه سختى كه هركس به فكر نجات خويشتن است.اشاره به صحراى محشر و روز قيامت.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص406)
sourceLink

دوره في الاصطلاح

دورۀ تهيه را تمام كردم

أَكْمَلْتُ‌ السَّنةَ التَحْضِيرِيَّةَ‌، أَنْهَيْتُ السَّنةَ‌ التمْهيدِيّةَ‌.
(
فرهنگ اصطلاحات روز
, ص74)
sourceLink

دورۀ راهنمائى

المَرْحَلةُ الإعداديَّة.
(
فرهنگ اصطلاحات روز
, ص7)
sourceLink

typography

الحقوق المادية والمعنوية لهذا الموقع محفوظة ل مركز البحوث الكمبيوترية للعلوم الإسلامية ، وأي نشر غير مسموح به يُلاحق قانونياً.