bookmark

معنی پيله

پيله

گروهۀ ابريشم،و گاهى كرم ابريشم را نيز گويند،و بمعنى خريطۀ دارو نيز آمده،و لهذا دارو فروش را كه خريطها بر دوش كرده بكوچها دارو فروشد پيلور گويند،و فيلور معرب آن و فلاوره جمع،و بمعنى پلك چشم محل تأمل است،و در شعر مولوى: بيت گر چه پيله چشم بر هم ميزنى در سفينه خفته‌اى ره ميكنى گر چه پلك چشم بر هم مى‌زنى،ديده شده.
(
فرهنگ رشیدی
, ص388)
sourceLink

با ثانى مجهول به وزن حيله، اصل ابريشم و غوزۀ ابريشم كه كرم تنيده باشد و كرم ابريشم را نيز گويند و مطلق خريطه را هم گفته‌اند و نوعى از گياه و دارو باشد و چشم و پلك چشم را نيز به طريق تشبيه مى‌گويند و هر گره را گويند عموما و گرهى را گويند خصوصا كه در ميان دنبل به هم مى‌رسد و تا آن را بر نياورند دنبل نيك نمى‌شود و چرك و ريمى كه از ميان زخم بر مى‌آيد و روان مى‌شود و صحرا و زمين خشك وسيعى را نيز گفته‌اند كه در ميان دو آب واقع شده باشد يعنى از دو طرف آن زمين دو رودخانه مى‌رفته باشد يا يك رودخانه دو شاخ شود و آن زمين در ميان در آيد و به معنى پيكان تير هم آمده است.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص222)
sourceLink

اصل ابريشم باشد(به پى بسه نقطه كه بمعنى پيكان پهن است محل نظر است و همانا «پيله»نمايد بباء بيك نقطه.و سهو ناقل [را]افتاده نه مؤلف را چه تصغير بيل باشد و اگر پيكان پهن را جهت مبالغه«بيله» گويند بر طريق تصغير مناسب‌تر باشد از پيله بمعنى اصل ابريشم.)
(
صحاح الفرس
, ص269)
sourceLink

بر وزن حيله اصل ابريشم و غوزۀ ابريشم كه كرم تنيده باشد و كرم ابريشم را نيز كويند شيخ سعدى كفته شعر چو پروانه آتش بخود در زنند نه چون كرم پيله بخود درتنند ديكر بمعنى خريطه و كيسه است كه در آن دوا و دارو ريزند حكيم خاقانى كفته شعر در ته پيلۀ فلك پيله‌ور زمانه را نيست به بخت خصم تو داروى درد مدبرى و بمعنى چشم و پلك چشم نيز كفته‌اند و عموما هر كره را كويند و كرهى را كويند خصوصا كه در ميان دمل باشد كه تا آن بيرون نيايد دمل التيام بهم نرساند و كرهى كه در بيخ دندان جمع شود و از ان خون وريم آيد مادۀ آن را پيله كويند و پيله‌ور داروفروش و عطّار را كه در كيسه و خريطه دواها و ابريشم و مهرها و امثال آنها كذاشته در كوچها كردد و فروشد و بمعنى پلك چشم مولوى كفته شعر كر چو پيله چشم بر هم مى‌زنى در سفينۀ خفته ره كم مى‌كنى و بمعنى داروفروش سنائى كفته ع كرت رنك و بوى بخشد پيله‌ور صد پيلوار
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص246)
sourceLink

(اسم) محفظۀ ابريشمين كرم ابريشم. مادهاى كه كرم ابريشم از لعاب دهن دور خود مىتند و در ساخت ابريشم به كار مىآيد. بادامه. بادامچه. اصل ابريشم و غوزۀ ابريشم كه كرم تنيده باشد. ابريشمى كه كرم آن را برگرد خود مثل بادام بتند. ¦¦كرمى كه ازاو ابريشم حاصل شود. كرم ابريشم. ¦¦خريطه. توبره. مطلق خريطه. كيسه و خريطهاى كه در آن اشياء مختلفه براى فروش ريزند و به دوش كشند و گردانند و دورگرداننده را پيلهور گويند. ¦¦بوىدان. عطردان. ¦¦مجازاً، چشم و پلك. پلك چشم. جفن. ¦¦ورم پلك چشم. ¦¦هر گره عموماً و گرهى كه در ميان دمل ايجاد شود و تا آن را برنياورند دمل خوب نشود خصوصاً. ¦¦چرك و ريمى كه از ميان زخم برآيد و روان شود. ¦¦آماس بن دندان. چرك گردآمده در بن دندان بيمار: دندانم پيله كرده است، ورم كرده است. ¦¦قبۀ خشخاش و مانند آن. ¦¦پيكانى سرپهن. بيله. پيكان تير. ¦¦كينه و عداوت. ¦¦آزار و تعرض توأم با لجاج. - بدپيله. ← ه. م.
(
لغت نامه دهخدا
, ص656)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏]ابريشم و غوزۀ ابريشم و كرم ابريشم.و كيسه و خريطه.و مال‌التجارۀ پست و كم‌ارزش.و متاعهاى خرد و كوچك كه دست‌فروش مى‌فروشد.و يك نوع داروئى و چشم و پلك چشم.و گره و گرهى كه در ميان دنبل بهم رسد.و چرك و ريمى كه از ميان زخم مى‌پالايد و روان مى‌شود و
(
فرهنگ نفیسی
, ص764)
sourceLink

اصل ابريشم.نظامى گفته است: پيله كه بريشمين كلاهست #با قرمزى رخ تو كاهست.
(
فرهنگ قواس
, ص185)
sourceLink

ضرب المثل پيله

كرم پيله كفنش را خودش ميدوزد(يا)خودش ميتند

همانند: از ماست كه بر ماست.
(
فرهنگ عوام
, ص450)
sourceLink

typography

الحقوق المادية والمعنوية لهذا الموقع محفوظة ل مركز البحوث الكمبيوترية للعلوم الإسلامية ، وأي نشر غير مسموح به يُلاحق قانونياً.