bookmark

معنای تريان

تريان

(اسم) ترنيان. سبد يا طبقى كه از شاخههاى درخت بيد مىبافتند. ¦¦طبق چوبين.
(
لغت نامه دهخدا
, ص735)
sourceLink

تريان [ teryān ]

بالفتح،طبقى كه از شاخچهاى بيد بافند،و چپين نيز گويند،فخرى گويد: بيت براى مطبخت از كشت‌زار چرخ آرند بقول بر طبق مه بصورت تريان و ترنيان باضافۀ نون مكسور،نيز گفته‌اند،اما در سامى ترينان بر وزن كريمان آورده بمعنى سبد عريض.
(
فرهنگ رشیدی
, ص427)
sourceLink

به كسر اول بر وزن گريان طبق چوبين باشد و طبقى را نيز گويند كه از شاخ بيد بافند و به فتح اول بر وزن مرجان هم گفته‌اند.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص240)
sourceLink

بالفتح طبقى كه از شاخچه‌هاى چوب بيد بافند فخرى كفته براى مطبخت از كشت‌زار چرخ آرند بقول بر طبق مه بصورت تريان و سابقا ترنيان بر وزن پرنيان و ترنيان بر وزن نريمان مرقوم شده
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص268)
sourceLink

- [به راى مهمله و ياء حطى. بوزن مرجان] چيزى باشد كه از شاخ بيد بافند بر مثال طبقى و طبق چوبين نيز باشد. مثالش شمس فخرى گويد: بيت زحل بمطبخت از كشتزار چرخ آرد بقول بر طبق مه بصورت تريان و
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ص316)
sourceLink

چيزى باشد كه از شاخ بيد بافند و بر مثال طبقى باشد.اسمعيل رشيدى گفت: بيت بيرون شد پيرزن سوى سبزه و آورد پژند چيده بر تريان
(
صحاح الفرس
, ص238)
sourceLink

[اسم‏] [فارسی‏] طبق چوبين. و ترنيان و سبدى كه از شاخه‌هاى بيد سازند و غربال.
(
فرهنگ نفیسی
, ج2 , ص863)
sourceLink

سبدى كه از بيد بافند. رشيد گويد: بيرون شد پيرزن سوى تره#آورد پژند چيده برتريان
(
فرهنگ قواس
, ص134)
sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.