غنجار با جيم بر وزن زنگار به معنى غازه است و آن سرخى باشد كه زنان به جهت زيبايى بر روى خود مالند و ناز و غمزه را نيز گويند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص639) 
گلگونه و سرخى باشد كه زنان بروى مالند.(كسائى گفت:[بيت] لاله بغنجار سرخ كرده همه روى از حسد خويد بر كشيد سر از خويد) 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص111) 
- [بجيم تازى. بوزن زنگار] گلگونه باشد [1]. مثالش كسائى گويد: [بيت] لاله بغنجار سرخ كرد همه روى از حسدش خويد بركشيد از آن نيل 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص926) 
(اسم) سرخى كه زنان در روى مالند. گلگونه. غازه. سرخاب. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2068) 
سرخى.كسائى گفته است : ز خون رخ بغنجار اندود خور#ز گرد اندر آورد چادر بسر 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص186) 
غنجاره بر وزن انكاره به معنى غنجار است كه غازۀ زنان و ناز و عشوۀ جوانان باشد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص639) 
- [بوزن انگاره] سرخاب باشد كه زنان برو كنند. مثالش ناصرخسرو گويد: بيت روزى چو روى دختركى باشد رخساره گونه داده بغنجاره و در فرهنگ غنجره - بوزن پنجره - نيز باين معنى است [4] چنانكه مولوى گويد: [بيت] پيش تو افتاده ماه بر ره سوداى عشق ريخته گلگونهاش ياوه شد غنجره (1)در برهان معنى ترينه كه نوعى از طعام است نيز دارد. (2)در برهان معنى پنبۀ محلوج نيز دارد. (3)در برهان بمعنى جوال كاهكشى و نيستان (غاب عربى) نيز هست. (4)در برهان غنجاره معنى ناز و عشوۀ جوانان نيز دارد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص944) 
(اسم) ←غنجار. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2068) 
غنجار و غنجاره و غنجر و غنجره گلگونه باشد،كسايى گويد: مصراع لاله بغنجار سرخ كرده همه روى و ناصر خسرو گويد: بيت روزى چو تازه دختركى باشد رخساره گونه داده بغنجاره و مولوى گويد: بيت پيش تو افتاده ماه برره سوداى عشق ريخته گلگونهاش ياوه شده غنجره 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص1012) 
غنجار ( qanjār )و غنجاره [اسم][فارسی]گلگونه و غازه كه زنان جهة زيبائى بر روى مالند.و ناز و غمزه و كرشمه. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج4 , ص2491) 
غنجار و غنجاره و غنجره بفتح اول بمعنى كلكونه بود يعنى سرخاب كه زنان بر روى مالند حكيم ناصرخسرو كفته روزى بسان پيرزن زنكى آردت روى پيش چو هر كاره روزى چو تازه دختركى باشد رخساره كونه داده بفنجاره 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص533) 