توغ بواو مجهول،همان درخت تاغ و تاخ. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص459) 
بر وزن دوغ هيزم تاغ را گويند و آتش آن بسيار ماند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص256) 
بر وزن دوغ هيزم تاغ كه مرقوم شد منجيك كفته كوئى همچون فلان شدم نه همانا هركز چون عودكى تواند شد توغ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص284) 
هيزم باشد سخت كوهى.منجيك گفت: بيت گويى همچون فلان شدم نه همانا هرگز چون عود كى تواند شد توغ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص162) 
(اسم) تاغ. تاخ. هيزمى است كه آتش آن مدّت زيادى بماند. ←تاغ. ¦¦ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
(ترکی اسم) علم و نشان. توق. بيرق تركان عثمانى و آن دم اسبى بود بر سر نيزه و بر آن گلولهاى از زر. پرچم. پاتوغ. ←ه. م. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص807) 
[اسم] [فارسی] - مأخوذ از تركى - دم اسب كه بر علم مىبندند. ¦¦ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
[اسم] [فارسی] تاغ. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص1003) 
هيزمى كه آتش[او]تيز باشد. منجيك گويد : [گوئى همچون فلان شدم نه همانا#هرگز چون عود كى تواند شد توغ] 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص141) 