اوشنگ بر وزن اورنگ ريسمانى باشد كه در خانها بندند و جامه و ازار و روپاك و لنگى و قطيفه و امثال آن بر آن اندازند و گاهى خوشهاى انگور نيز آويزند و آن را به عربى معلاق خوانند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص101) 
- [بوزن اورنگ] ريسمانى باشد كه بندند و جامه و انگور و جز آن بر آن آويزند و او را اوننگ و رزه و رژه نيز گويند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ص62) 
(اسم) ريسمانى كه در جايى مىبندند و لباس روى آن مىاندازند. ¦¦ ريسمانى كه خوشههاى انگور از آن مىآويزند. آونگ. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص275) 
[اسم][فارسی]معلاق يعنى ريسمانى كه در خانهها بندند و جامه و ازار و رومال و لنگى و قطيفه و جز آن بر آن اندازند و نيز ريسمانى كه خوشههاى انگور از آن آويزند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص455) 
اورنگ . 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص135) 