bookmark

معنی آماده

آماده

مهيا ساخته،و آمادن يعنى آماده شدن.
(
فرهنگ رشیدی
, ص152)
sourceLink

به معنى ساخته و پرداخته و مهيا كرده باشد.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص40)
sourceLink

- يعنى موجود و مهيا و ساخته. مثالش خواجه حافظ فرمايد: بيت تكيه بر جاى بزرگان نتوان زد بگزاف مگر اسباب بزرگى همه آماده كنى
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ص94)
sourceLink

بمعنى ساخته و پرداخته و مهيا پس هر چيز خواهى آماده آمادن مصدر آنست و اصل درين لغت همان آمده بوده يعنى حاضر و الف ثانى افادۀ دوام كند و ها براى نسبت است
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص113)
sourceLink

ساخته شده باشد .(حكيم[انورى] گفت:[بيت] گفتم اى گوسفند كاه بخور كز علفها همينت آماده است گفت جو گفتمش ندارم گفت در كديه خداى بگشاده است )
(
صحاح الفرس
, ص261)
sourceLink

[صفت‏][فارسی‏]ساخته و پرداخته و مهيا كرده و حاضر شده.و مرتب شده.و تعجيل. كرده.و پخته و رسيده.و هموار و برابر نموده.و برقرار شده.
(
فرهنگ نفیسی
, ص43)
sourceLink

پرداخته.رودكى گويد : هم خود آماده شدى برخاسته#جنگ او را خويشتن آراسته
(
فرهنگ قواس
, ص134)
sourceLink

آماده

(صفت مفعولى / صفت فاعلى) حاضر. مستعد.ساخته.آراسته.بسيجيده. فراهم‌كرده.برساخته.حاضر.ساخته و پرداخته.تيار.مهيّا.|| (اصطلاح بنايان) گچى روان‌تر از بوم. -آماده به خدمت؛ كسى كه خود را براى خدمت وظيفه معرفى كرده است و منتظر شروع خدمت است.
(
لغت نامه دهخدا
, ص57)
sourceLink

ضرب المثل آماده

تكيه بر جاى بزرگان نتوان زد به گزاف مگر اسباب بزرگى همه آماده كنى

(حافظ)
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص238)
sourceLink

آماده في الاصطلاح

آماده

جاهِز، مُسْتَعِد.
(
فرهنگ اصطلاحات روز
, ص18)
sourceLink

typography

الحقوق المادية والمعنوية لهذا الموقع محفوظة ل مركز البحوث الكمبيوترية للعلوم الإسلامية ، وأي نشر غير مسموح به يُلاحق قانونياً.