bookmark

معنی خان

خان

لقب پادشاهان تركستان،و بمعنى كاروان سرا عربيست،و بعضى گفته‌اند خان لغتى است در خانه،و ازينجاست كه لانۀ زنبوران و سراى كاروان را خان گويند، و بمعنى پادشاه تركيست،و ايراد آن در لغت فرس نيكو نيست.
(
فرهنگ رشیدی
, ص563)
sourceLink

بر وزن كان پادشاهان ختا و تركسان را گويند هركه باشد چنان كه پادشاهان روم را قيصر و چين را فغفور خوانند و به معنى خانه و سرا هم هست و كاروانسرا را نيز گويند و شان عسل را هم گفته‌اند يعنى جائى كه زنبور در آن خانه كند و عسل بسته شود.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص322)
sourceLink

لقب پادشاهان تركستان است و بمعنى شاه است چنانكه لقب پادشاهان هندوستان راى و چيپال و لقب سلاطين روم قيصر و خواند كار و در هر حال اين لغة تركى است و بمعنى كاروان‌سرا نيز عربى است و خان لغتى است در خانه مثل خان‌ومان و ازينجاست كه لانه زنبوران و سراى كاروان را خان كويند و بمعنى حوض كوچك و چاه خرد آمده و آن را خانى نيز كويند چنانكه حكيم قطران كفته دو خانى بديد آيد اندر دو چشم از آن روى نارى و زلف و خانى حكيم خاقانى در ذم حاسد خود كفته كويد اين خاقانى دريا مثابت خود منم خانمش خاقانى اما از ميان افتاده قا
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص330)
sourceLink

- در نسخۀ وقائى نام پادشاه ختاى هر كه باشد و در ادات الفضلا نام پادشاه سمرقند و تركستان باشد. مثالش حكيم انورى فرمايد شعر بيت آن خواجه نه بس دير كه تدبير صوابش در بندگى شاه كشد قيصر و خان را و ديگر بمعنى خانه باشد مثالش شاعر گويد: بيت آن را كه بگور خفت بايد بى‌جفت بخان اندر همتشه كاروانست و بمعنى كاروانسرا نيز آمده. مثالش فخر الدين گرگانى گويد: بيت دل مسكين من گويى كه خانست بخان اندر هميشه كاروانست اما باين معنى عربيست و خانات جمع آنست
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ص463)
sourceLink

دو معنى دارد:(اول)باصطلاح ماوراء النهر پادشاه را گويند.دوم خانه باشد.
(
صحاح الفرس
, ص239)
sourceLink

[اسم‏] [فارسی‏] كاروانسرا. و خانه. و سرا. و شان عسل. و اهل خانه و عيال. و سامان و اسباب خانه. و خوان و طبق. و دكان‌دار. و دكان و بازارگاه. و مهتران. ¦¦
[اسم‏] [فارسی‏] - مأخوذ از تركى - از القاب پادشاهان خطا و تاتارستان است. و امير و رئيس و بزرگ نجيب. ¦¦
[اسم‏] [عربی‏] ميخانه و جائى كه شراب مى‌فروشند.
(
فرهنگ نفیسی
, ج2 , ص1318)
sourceLink

(اسم) خانه. بيت. || به صورت پسوند در نام بعضى مكانها آمده است، مانند: پيشخان. شيرخان. كبوترخان. || خوان. كاروانسرا. تيم. تيم كروان. كاروانگاه. كاروانگه. رباط. ج، خانات. || اهل خانه و عيال. || هر يك از خانه هاى نرد يا شطرنج. || سامان. اثاثيۀ خانه. اسباب خانه. || بُرج. || دكان. بازارگاه. || ميخانه و جايى كه شراب مىفروشند. || حوض كوچك. خانى. || چاه خرد. || چشمه || معبد. آتشكده. || شيار مارپيچ داخل لولۀ تفنگ يا توپ. ¦¦
(ترکی اسم) رئيس. امير. بزرگ. || لقبگونهاى است كه در آخر اسماى مردان آيد. پس از سلطۀ مغول اين لقب در ايران متداول شد و مترادف آقا و خواجه و مهتر است. چون: «علىخان» «حسينخان» «هرمزخان» «عبداللّٰهخان». مقابل خانم. || لقب پادشاهان ختا و تركستان.
(
لغت نامه دهخدا
, ص1077)
sourceLink

خانه بود.
(
فرهنگ قواس
, ص119)
sourceLink

ضرب المثل خان

تو خاقان چين باش يا خان تور - چو از راه داد اوفتادى به دور - به نزدم بجز ناكسى نيستى - بر اين جيفه جز كركسى نيستى

حضرت اديب. رجوع به: اسكندر رومى را گفتند...، شود.
(
امثال و حکم
, ص560)
sourceLink

چو پوست روبه بينى بخان واتگران بدان كه تهمت او دنبهاى به سر كار است.

(كذا) رودكى. شايد از قبيل دم روباه و بال روباه است باشد.
(
امثال و حکم
, ج2 , ص636)
sourceLink

از شيخ على خان بترسيم، از سگش هم بترسيم

؟ در نظاير مورد مستعمل است.
(
امثال و حکم
, ص137)
sourceLink

دنيا را آب ببرد،خان را خواب برده

تنبل و بيقيد است.بى‌اعتنا بامور دنياست.اگر همه دستخوش آسيب شوند «كبكش هم نميگزد».
(
فرهنگ عوام
, ص289)
sourceLink

اين قدر شور بود كه خان هم فهميد

موضوع به قدرى روشن بود كه آن شخص ابله هم فهميد.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص104)
sourceLink

به قدرى شور بود كه خان هم فهميد

همانند آنقدر شور بود كه خان هم فهميد.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص174)
sourceLink

آنقدر شور بو د كه خان هم فهميد

خان مرد ابلهى بوده كه«هيچ چيز سرش نميشده است»و نميفهميده است،چه از سردى يا گرمى آب يا چه از شورى و بى‌مزه‌گى غذا؛ ولى وقتى اتفاق ميافتد كه غذا آنقدر شور ميشود كه او هم ميفهمد.اين مثل در مورد شدت فساد يا كثرت خرابى چيزى يا كارى بكار ميرود يا در موردى كه كارى آنقدر بد و خراب شود كه عامل كار هم تشخيص دهد و حس خودخواهى او كه فطرى بشر است مانع اين تشخيص او نشود.
(
فرهنگ عوام
, ص31)
sourceLink

با آنكه مرد ابله است و كمتر بد را از نيك فرق مى‌كند كراهت او از امر دليل فرط زشتى و بدى امر است.
(
امثال و حکم
, ص59)
sourceLink

مطلب به حدّى روشن بود كه آن آدم نفهم مورد نظر هم آن را فهميد.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص30)
sourceLink

اينقدر شور است كه خان هم فهميد

بقدرى موضوع روشن است كه هر ابلهى هم مى‌فهمد.رجوع شود به: آنقدر شور است...
(
فرهنگ عوام
, ص74)
sourceLink

چقدر شور است كه خان هم فهميده

مقصود از كلمه«خان»درينمورد مرد نفهم و ابله است.و شايد داستانى هم داشته باشد كه نگارنده تاكنون آنرا از كسى نشنيده‌ام.همانند:چنان بد نواخت كه سرناچى هم فهميد.
(
فرهنگ عوام
, ص197)
sourceLink

بقدرى شور بود كه خان هم فهميد

آنقدر روشن و واضح است كه هر نفهمى مى‌فهمى-خانى بوده است كه غذاهاى شور را دوست ميداشته و هرچه آشپز نمك غذا را بيشتر مى‌كرده است باز هم ايراد ميگرفته غذايت بى‌نمك است سرانجام روزى آشپز عاجز مى‌شود و آنقدر نمك در غذاى او ميريزد كه خود خان هم از خوردنش ناتوان مى‌شود و بآشپز تغير ميكند كه چرا غذاى او را اين اندازه شور كرده است و از اينجا اين مثل پيدا شده است.
(
فرهنگ عوام
, ص110)
sourceLink

خان شد چو وكيل،گرگ چوپان گردد

(مجلس ز براى دفع ظلم خان است...)مفتون همدانى
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص321)
sourceLink

خان بخشيده خانزاده نمى‌بخشد

همانند شاه مى‌بخشد و شيخ عليخان نمى‌بخشد.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص321)
sourceLink

نه خانى آمده و نه خانى رفته

هيچ اتفاقى نيفتاده است.وقتى آثار واقعه‌اى از بين برده شود گويند.با توجه به داستان زير: گويند لرى كه به شهر آمده بود هنگام برگشت به روستا خربزه‌اى خريد تا به رسم خانان به سوقات برد.در راه خستگى و تشنگى از طرفى و وسوسه شيرينى خربزه از طرف ديگر او را بر آن داشت تا خربزه را بخورد.با خود گفت پوست خربزه را اينجا مى‌گذارم كه رهگذران بدانند كه خانى از اينجا گذشته و خربزه خورده است.پس از لحظه‌اى چند پوست خربزه را نيز در اثر گرسنگى بخورد و به خود گفت پس از من رهگذران خواهند گفت كه خانى سوار بر اسب از اينجا گذشته و خربزه خورد و پوست آن را به اسب خود داد و رفت.پس از چند لحظه نتوانست از خوردن تخم خربزه نيز خوددارى كند و تمامى آن را نيز بخورد و به خود گفت: نه خانى آمده و نه خانى رفته است.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص751)
sourceLink

خان في الاصطلاح

خان

كان، سلطان. در فقه، كاروان‌سرايى است كه حداقل دو طبقه ساختمان داشته باشد. موارد استعمال: اگر صاحب غرفه‌هاى خان با صاحب بيوتات آن در مورد صحن نزاع داشته باشند، قول صاحب غرفه‌ها با سوگند او مورد قبول است. شرح لمعه، كتاب صلح
(
اصطلاحات فقهی
, ص204)
sourceLink

typography

الحقوق المادية والمعنوية لهذا الموقع محفوظة ل مركز البحوث الكمبيوترية للعلوم الإسلامية ، وأي نشر غير مسموح به يُلاحق قانونياً.