ايوان [اسم][عربی]صفۀ بزرگ.[جمع] ايوانات و اواوين.[جمع]ايوانات. ¦¦ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
[اسم][فارسی]-مأخوذ از تازى- بساره و بيكم و خيرى و خرى و ليوان و صفه و رواق و دهليز فراخ و پيشگاه اطاق و رواق پيشبازى كه در جلو بالاخانه براى نيكوئى منظر و خوبى هوا سازند.و كوشك و قصر.و ايوان زركارى و يا ايوان سيمابى [اسم]آسمان. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص491) 
صفه و طاق نشستگاه بود.كسائى گفته است: اى منظره و كاخ برآورده بخورشيد#تا گنبد گردان بكشيده سر ايوان 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص117) 
بر وزن كيوان صفه و اتاق را گويند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص107) 
«طاق»و نشستگاه بزرگان باشد 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص232) 
بر وزن كيوان صفّه و طاق را كويند عموما و طاق در و عمارتى را كويند كه شكل آن محرابى و هلالى بوده باشد خصوصا و اين معنى از اين بيت حكيم فرخى استنباط مىشود كه كفته شعر همى بصورت ايوان تو فرود آيد مه؟؟؟ نو و غرض آن تا ازو كنى ايوان و كنايه از آسمان هم هست كفتهاند شعر جور ازين بركشيده ايوانست كه در او مشترى و كيوانست انورى كفته شعر چون شمع روز روشن از ايوان آسمان ناكه در اوفتاد بدرياى قيروان ايوان كه بفتح لغتى است پارسى نيز معرب كرده بكسر كفتهاند 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص135) 
(اسم) صفه و طاق عموماً و طاق و عمارتى كه شكل آن محرابى و هلالى باشد خصوصاً. نشستنگاه بلند كه بر آن سقف باشد در كوشك و دالان بزرگ. خانۀ پيشگشاده. درگاه. رواق. ¦¦ خانه. ¦¦ مجازاً، روزگار و زمانه. ¦¦ مجازاً، آسمان. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص290) 