bookmark

معنای رامشگر

رامشگر

با كاف فارسى بر وزن دانشور مطرب و خنياگر را گويند كه خواننده و سازنده باشد.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص416)
sourceLink

سرودگوى و مطرب باشد.
(
صحاح الفرس
, ص105)
sourceLink

- خنياگر و مطرب باشد. مثالش مسعود سعد سلمان گويد : بيت نه عجب گر فلك شود مجلس ماه ساقى و زهره رامشگر
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ج2 , ص607)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏]خواننده و سازنده و مطرب و خنياگر و مغنى.و اهل عيش و عشرت.
(
فرهنگ نفیسی
, ج3 , ص1614)
sourceLink

(صفت مرکب) مطرب. سازنده. نوازنده. مغنى. نغمهپرداز. ¦¦خواننده. خنياگر. سرودگوى. گوينده. نغمهساز.
(
لغت نامه دهخدا
, ص1436)
sourceLink

مطرب.رودكى گفته است: يكى بزم خرم بياراستند#مى و رود و رامشگران خواستند
(
فرهنگ قواس
, ص191)
sourceLink

رامشگرى

[اسم‏][فارسی‏]نغمۀ ساز و نغمۀ صوت و آواز.
(
فرهنگ نفیسی
, ج3 , ص1614)
sourceLink

(حاصل مصدر مرکب) عمل رامشگر. مطربى. خنياگرى. مطربى و سازندگى. ¦¦شادى و طرب.
(
لغت نامه دهخدا
, ص1436)
sourceLink

رامشگر و رامشين و رامشى

يعنى مطرب.
(
فرهنگ رشیدی
, ص723)
sourceLink

رامشى

به كسر ثالث و رابع و سكون تحتانى به معنى رامشگر است كه سازنده و خواننده باشد.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص416)
sourceLink

- يعنى مطرب. مثالش شاعر گويد: بيت بت رامشى و مى در غمى بود مايۀ شادى و خرمى
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ج2 , ص646)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏]سازنده و خواننده و رامشگر.
(
فرهنگ نفیسی
, ج3 , ص1614)
sourceLink

(صفت نسبى) مطرب. رامشگر. سازنده. خواننده. ¦¦مسرور. شاد.
(
لغت نامه دهخدا
, ص1436)
sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.