الكُثُوعُ كَثِعَت الشفة تكثَع كُثُوعاً : كثر دمها،و قيل:احمَرّت،شفة و لثة كاثعة و كَثِعة ، و رجل أكثع و امرأة مكثِّعة . 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( الإفصاح في فقه اللغةالإفصاح في فقه اللغة
, ص57) 
كثَعت الشاة تكثَع كُثوعا و كثّعَت :استرخت بطونها فثلَطت. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( الإفصاح في فقه اللغةالإفصاح في فقه اللغة
, ج2 , ص795) 
ريدن شتر و گوسفند و روغن بر سر افتاده شدن شير و تو بر سر بسته شدن شير و سطبر شدن لب 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ کنز اللغاتفرهنگ کنز اللغات
, ج2 , ص1127) 
الثُّلُوط، الواحِدُ كَثْعٌ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( تاج العروستاج العروس من جواهر القاموس
, ج11 , ص417) 
رمت الغنم بكُثُوعِها إِذا رمت بثُلُوطها، الواحد كَثْعٌ . 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج8 , ص306) 
إذا رمت بسُلوحها. واحدها كَثْع . 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص199) 