فريز [ feriz ]بكسر فا و را،همان فرز يعنى سبزۀ روى آب در غايت سبزى،نزارى گويد: بيت اى كه در بستان جانم شاخ عشق دست درهم داد چون شاخ فريز و بعضى بمعنى اذخر نيز گفتهاند،و بيت نزارى مويد اوست،و كبابى كه از گوشت قديد كنند،و در فرهنگ بمعنى قديد گفته،و فراويز جامه،قطران گويد: مصراع همچو تن بيجان و جان بيعقل و جامۀ بىفريز و ستردن موى،چنانكه گويند سرفريز كرد يعنى سترد،و بعضى گفتهاند صمغى است بسيار گنده،كه بيرزد گويند،و بيت سوزنى كه در لغت فريژ مذكور شد،شاهد آوردهاند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص1042) 
به فتح اول و ثالث مجهول بر وزن مويز گياهى است در نهايت سبزى و تازگى كه از خوردن آن دواب فربه شوند و به كسر اول هم آمده است و نوعى از گياه خوشبوى را نيز گويند و سجاف و فراويز جامه را هم گفتهاند و گوشت قديد و كباب گوشت قديد را نيز مىگويند يعنى گوشتى كه آن را خشك كرده باشند و به معنى كندن و ستردن موى و پشم باشد خواه از سر و خواه از عضو ديگر چنان كه هرگاه گويند فلانى سر را فريز كرد مراد آن باشد كه سر را تراشيد و پوست را فريز كرد يعنى پشم آن را كند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص663) 
بمعنى سبزهايست كه آن را قرزد نيز كويند و بمعنى قراويز يعنى سجاف قطران تبريزى كفته جاودان در ملك و دولت زى كه باشد بىتو ملك همچو تن بيجان و جان بيعقل و جامه بىقريز و بمعنى كوشت قديد و ستردن موى و پشم نيز آمده و تبديل آن فريس است 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص551) 
- [به راى مهمله. بوزن ستيز] گياهى است خوشبو [1]. مثالش نزارى قهستانى گويد: بيت اى كه در بستان جانم شاخ عشق دست در هم داد چون بيخ فريز و در نصاب بمعنى اذفر آورده و گفته: بيت رازيانج، باديان. سك، بوى خوش. اذفر ، فريز نثروشتى را، پراكنده شمر. مجموع، گرد و كبابى باشد * كه از گوشت قديد كنند و در فرهنگ بمعنى گوشت قديد آمده و ديگر بمعنى فراويز جامه نيز آمده. مثالش اين بيت قطران آورده: شعر جاودان در ملك و دولت زى كه باشد بىتو ملك همچو تن بىجان و جان بىعقل و جامه بىفريز و بمعنى ستردن مو نيز آورده؛ سر فريز كرد يعنى سترد. و بمعنى قسمى از صموغ منتن [2] نيز آمده و بيرزد نيز گويند -- و گذشت --*. مثال اين معنى سوزنى گويد: بيت ز باد و خاك و ز آبند و آتش اين مردم تو باز چون گه و پشم و فريز و انكژدى 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص968) 
[اسم][فارسی]سجاف و فراوير جامه.و گوشت قديد.و كباب گوشت قديد. و گوشت خشك كرده.و گياهى خوشبو.و ستردگى.و بركندگى.و بريدن و تراشيدن موها. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج4 , ص2559) 
[اسم][فارسی]گياهى كه ستور را فربه كند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج4 , ص2558) 
قديد . 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص144) 
گياهيست خوشبو . 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص36) 
فريز (اسم) كندن و ستردن موى و پشم، خواه از سر و خواه از عضو ديگر. ←فريز كردن. ¦¦ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
(اسم) گياهى است در نهايت سبزى و تازگى. مَرغ. چمن. پرند. فرزد. فرزه. فرير. فريج. فرز. فرژ. ¦¦نوعى گياه خوشبوى. ¦¦سجاف و فراويز جامه. ¦¦گوشت قديد. ¦¦كباب گوشت قديد. يعنى گوشتى كه آن را خشك كرده باشند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2119) 