bookmark

معنی ملغم

ملغم

(عربی صفت) به جيوه آميخته (زر و فلزات ديگر). فلزى كه با جيوه تركيب شده باشد.
(
لغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2807)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏] روغن‌مالى بر اعضا و مرهم نهادگى بر زخم.
(
فرهنگ نفیسی
, ج5 , ص3499)
sourceLink

ملغم

مرهم.
(
فرهنگ قواس
, ص185)
sourceLink

ملغمه

[اسم‏][فارسی‏] آميختگى جيوه با برادۀ ديگر فلزات.
(
فرهنگ نفیسی
, ج5 , ص3499)
sourceLink

(عربی صفت ، اسم) آميختگى جيوه با برادۀ ديگر فلزات. ¦¦مجازاً، آميختهاى از دو يا چند چيز كه معمولاً به شكل درهم و برهم كنار يكديگر قرار گرفته باشند. مؤنث ملغم. ←ملقمه.
(
لغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2807)
sourceLink

ملغم و ملحمم

- هر دو بوزن و معنى مرهم باشد. كذا فى المؤيد. و در شرح سامى ملغم را بمعنى پارۀ پنبه كهنه آورده كه مرهم را بر آن مالند و بر جراحت گذارند و برين قول اعتماد بيشترست [2].
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1344)
sourceLink

typography

الحقوق المادية والمعنوية لهذا الموقع محفوظة ل مركز البحوث الكمبيوترية للعلوم الإسلامية ، وأي نشر غير مسموح به يُلاحق قانونياً.