bookmark

معنای لج

لج

بالفتح،لگد باشد،منجيك گويد: بيت يكروز بگرمابه فرو آب همى ريخت مردى بزدش لج بغلط بر در دهليز و فخرى گويد: بيت گر كينه كشد راى وى از انجم و افلاك درهم شكند طارم افلاك بيك لج
(
فرهنگ رشیدی
, ج2 , ص1286)
sourceLink

به فتح اول و سكون ثانى به معنى لگد باشد كه در مقابل مشتاست و به معنى لجاجت و شق نقيض هم هست.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص822)
sourceLink

- [بفتح] لگد باشد. مثالش شمس فخرى گويد: نظم گر كينه كشد راى وى از انجم و افلاك بر هم شكند طارم افلاك بيك لج
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1258)
sourceLink

بالفتح لكد باشد منجيك كفته يك روز بكرمابه فرو آب همى ريخت مردى بزدش لج بغلط بر در دهليز فخرى كفته كركينه كشد راى وى از انجم افلاك درهم شكند طارم افلاك بيك لج و بمعنى لجاجت عربيست
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص657)
sourceLink

(اسم ، صفت) لگد كه در مقابل مشت است. لگد كه به پشت پاى زنند. تىپا. اردنگ. ¦¦ (ص) برهنه. عريان. (دهخدا در يادداشتى احتمال دادهاند كلمه مىتواند لخ و صورتى از لخت باشد).
(
لغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2499)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏]لگد و منازعه و مناقشه و خصومت و سختى در خشم و قهر.و شق نقيض و لجاجت و زخم و جراحتى كه از ضرب پا حاصل شود.
(
فرهنگ نفیسی
, ج4 , ص2949)
sourceLink

لگد باشد.منجيك گويد: يك روز بگرمابه همى آب فروريخت#مردى بزدم لج بغلط بر در دهليز. يوسف عروضى گفت: معاذ الله كه نالم من ز خشمش #وگر شمشير بارد ز آسمانش.# بيك پف خف توان كردن مر او را#بيك لج پخج هم كردن توانش.
(
لغت فرس
, ص24)
sourceLink

لگد زدن را گويند.معروفى گفته است يكروز بگرمابه همى آب فروريخت#مردى بزدش لج بغلط بر در دهليز
(
فرهنگ قواس
, ص189)
sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.