كاتوره بضم تا و فتح راى مهمله،سرگشته،فخرى گويد: بيت دوستش عاقل است و پا بر جا دشمنش ابله است و كاتوره و بمعنى سرگشتگى،و دردسر نيز گفتهاند،و فخر قواس بزاى معجمه بمعنى گرانى گفته،و اين بيت رودكى آورده: بيت هيچ راحت مى نه بينم از سرود رود تو غير ازين فرياد كزوى خلق را كاتوزه خاست ليكن شاهد زاى معجمه وقتى باشد،كه قافيه معلوم شود. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج2 , ص1073) 
بر وزن ماشوره به معنى سرگشته و حيران باشد و سرگشتگى و حيران را نيز گويند و به معنى صداع و دردسر و گرانى هم به نظر آمده است و به معنى كارآگاه هم هست كه منهى و اخبار رساننده باشد و به معنى اول به جاى راى قرشت دال ابجد نيز گفتهاند. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص696) 
بضمّ تاء و فتح راء مهمله بمعنى سركشته و حيرانست منوچهرى كفته آن بلبل كاتوره برجسته منطوره چون دسته طيّوره كرده شجر از چنكل فخر قواس بزاى معجمه بمعنى كرانى آورده و اين بيت را دكيرا شاهد كرده هيج راحت مى نه بيتم در سرو درود تو غير ازين فرياد كزوى خلق را كاتوره خواست و براى زاى معجمه وقتى شاهد شود كه قافيه بيت معلوم باشد 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص559) 
سرگشته باشد. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص285) 
- [بضم تاء و فتح راى مهمله] سرگشته باشد. مثالش شمس فخرى گويد: بيت دوستش عاقلست و پابرجا دشمنش ابلهست و كاتوره و بمعنى سرگشتگى نيز آمده و در نسخۀ حليمى بمعنى درد سر آورده [4] و در نسخۀ فخر قواس كاتوزه آمده كه بجاى - راى مهمله، زاى معجمه - باشد بمعنى گرانى سر و اين بيت رودكى را شاهد آورده: (1)برهان بمعنى علف خشك آورده است اما كاه ساقه و غلاف خوشۀ خشك شدۀ گندم و جو است پس از كوفته و جدا شدن دانه. (2)و كاهيدن و ضعيف شدن. (برهان). (3)يعنى: كاينه. (4)در برهان معنى منهى و كار آگاه هم دارد و كاتوده نيز گويد آمده است اما كاتوزه ندارد. بيت هيچ راحت مىنبينم در سرود و رود تو غير از آن فرياد كز وى خلق را كاتوزه خاست 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1124) 
(صفت ، اسم) سرگشته. شيفتهسار. حيران. ¦¦ (اسم) آسيمگى. سرگردانى. ¦¦دوار. سرگيجه. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2207) 
[صفت][فارسی]سرگشته و حيران.و سرگشتگى و حيرانى و حيرت.و صداع و درد سر.و سرگرانى.و كار آگاه. و منهى و اخبار رساننده. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج4 , ص2736) 
سرگران بود.رودكى گفته است: هيچ راحت مى نه بينم در سرود و رود تو#جز كه از فرياد كزوى خلق را كاتوره خاست 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص108) 