لكا بالفتح،كفش كه لالكا نيز گويند،ناصر خسرو گويد: بيت حب على و رضوان بر سر نهدت تاج وز پايها برون كندت مالكى لكا و ظاهرا لالكا كفش سرخ و لكا كفش مطلق،و سختيان،منوچهرى گويد: بيت بسته زير گلو از غاليه تحت الحنكى ساخته پايكها را ز لكا موز ككى و نيز همان لك بمعنى لاك مرقوم،قطران گويد: مصراع يا چوبر زرين ورقها ريخته آب لكا و در فرهنگ بدينمعنى بضم گفته،و بمعنى زمين،و ملك و ولايت نيز آورده. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج2 , ص1292) 
به فتح اول بر وزن صفاكفش و پاىافزار باشد و تيماج و سختيان را هم گفتهاند و بعضى چرمى را گويند كه آن را دباغت نكرده باشند و مسافران بر كف پاى بندند و روند و آن را چاروق گويند و پوستى را نيز گويند كه به غايت نرم و پيراسته باشد و به معنى گل سرخ هم هست و به ضم اول بر وزن جدا به معنى رنگ لاك است و آن رنگى باشد سرخ كه در هندوستان سازند و به معنى زمين و ولايت و بوم و ابكا هم هست و به لغت زند و پازند نيز به معنى بوم و زمين و ولايت باشد و به معنى دريچه هم به نظر آمده است. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص827) 
با اول مفتوح دو معنى دارد اول كفش بود و آن را لالكا نيز كويند حكيم ناصر خسرو علوى كفته حب على ز رضوان بر سر نهدت تاج وز پايها برون كندت مالكى لكا دوم سختيان سر خرا كويند منوچهرى كفته است كبك چون طالب علم است و درين نيست شكى مسئله خواند تا بكذرد از شب سه يكى بسته زير كلو از غاليه تحت الحنكى ساخته پايكها راز لكاموزه لكى و بمعنى لاك هم آمده قطران كفته نار چون در حقه زرّين نكينهاى عقيق سيب چون بر مهرۀ سيمين نشانهاى لكا آن دو رويه كل چو روى عاشقان از خون دل يا چو بر زرين ورقها ريخته آب لكا و صاحب فرهنك بضم دانسته و چنين است فقير مؤلف كويد در مخزن الادويه كفته كه آن صمغ نباتى است كه در هند و بنكاله از سرشاخهاى كنار و بعضى اشجار برمىآيد و منعقد مىكردد و سرخ رنك شبيه بتوت سرخ است و حبهاى آن بقدر ليمو و نارنج مىشود اين را لاك خام مىكويند و آنچه از درخت سدر كه بپارسى كنار كويند بعمل آيد از امثال ديكر بهتر است و از طبخ لك خام در آب و اخذ آب آن انواع رنكهاى سرخ بعمل مىآيد و هريك را نامى و آنچه آب آن را در پنبه كرفته اقراص نازك ساخته خشك مىنمايند بفارسى كتا و بهندى التا و مهاور نيز كويند و ثفل لاك مطبوخ آب كرفته را ورقهاى نازك سازند و آن را بهندى چيرا و بشيرازى دوس مىنامند و بهترين آن سرخ صافى شفاف است كه لوله كرده سر كاغذها بدان چسبانند و بمعنى زمين و ملك و ولايت نيز آورده 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص659) 
دو معنى دارد اول لك باشد كه دستههاى كارد(و تيغ )را بدان سخت كنند دوم پوستى باشد نيك نرم و پيراسته و(ميدانى رحمة اللّه عليه در كتاب سامى آورده است كه) عرب اين (لكا) را«دارش» گويد 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص29) 
[اسم][فارسی]كفش و پا افزار و چاروق.و چرمى كه دباغت نشده و مسافران بر كف پاى بندند و روند.و تيماج و سختيان و پوستى كه بغايت نرم و پيراسته باشد.و گل سرخ. ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
[مصدر][عربی]لكى به لكا:آزمند و حريص آن گرديد. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج4 , ص2978) 
(اسم) لخا. كفش. لالكا. پاىافزار. لخه. ¦¦چرمى كه آن را دباغت نكرده باشند و مسافران بر كف پاى بندند و روند. چاروق. ¦¦پوستى كه به غايت نرم و پيراسته باشد. دارش. ¦¦تيماج. سختيان. ¦¦گل سرخ. ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
(اسم) رنگ لاك و آن رنگى است سرخ كه در هندوستان مىسازند و با ثفل (تفاله و تهنشين شدۀ) آن كارد و شمشير را در دسته محكم مىكنند. لاك. لك. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2515) 
همه رنگى باشد سرخ كه نقّاشان بكار دارند.عنصرى گفت: همى گفت و پيچيد بر خشك خاك #ز خونِ دلش خاك همرنگ لاك. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص90) 
سختيان سياه. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص181) 