پژمان (صفت) پژمرده. افسرده. غمناك. غمگين. اندوهگين. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص585) 
پژمان و پژمند و پژمرده و پژمريده هر چهار لغت بالكسر و قيل بالفتح،افسرده و بىرونق،سيف گويد: مصراع پژمان تر از چراغ بروزم زمان زمان 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص304) 
پژمان [ pajmān ] [ pojmān ]به كسر اول بر وزن كرمان به معنى افسرده و بىرونق و غمناك و مخمور و اندوهگين باشد و به اين معنى به فتح اول و ضم اول هر دو آمده است و به ضم اول به معنى خواهش و آرزو هم گفتهاند. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص201) 
بمعنى اندوهكين در زاى عربى كذشته و اين اصحّ است 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص230) 
اندوهگين باشد . 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص237) 
- [به زاى فارسى و ميم. بوزن فرمان] غمناك و اندوهگين باشد . مثالش شمس فخرى گويد: بيت نشسته خسرو دلشاد بر سرير شهى عدو گريخته بر كوه خسته و پژمان 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ص248) 
[اسم][فارسی]خواهش و آرزو. ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
[صفت][فارسی]افسرده و ملول.و بىقرار.و غمناك.و مخمور.و اندوهگين. و پشيمان. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص732) 
مخمور بود.سالار گفته است: بىروى تو من هميشه پژمان باشم#در انده و درد و گرم و حرمان باشم دژم را خسروانى گفته است: رخم بگونۀ خيرى شدست زانده و غم#دل از تفكر بسيار خيره گشت و دژم 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص95) 