ساو باج و خراج.و زر خورده و ريزه،را نيز گويند،فخرى گويد: قطعه آن پادشاه عهد كه شاهان روم و چين بر سر كشند سوى در بندگانش ساو اعظم جمال دنيى و دين آنكه برفكند ز ايران علو همت او رسم سيم ساو و در فرهنگ بوتۀ خار سفيد كه بلندى آن يك گز باشد،و بجاى هيمه سوزند، و نيز در ميان كرمهاى پيله بگذارند،تا پيله را بران تنند،و مزروع را از علف زياده پاك كردن،و بمعنى ساينده،و امر بساييدن،و بمعنى سودن نيز آمده،نزارى گويد: بيت ريخت بر روى آينه زر ساو ذره ذره بسان سونش ساو 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج2 , ص822) 
بر وزن گاو به معنى باج و خراج است و آن زرى باشد كه پادشاهان قوى از پادشاهان ضعيف بگيرند و به معنى حصه و رصد هم آمده است و زر و طلاى خالصى را نيز گويند كه شكسته و ريزه ريزه شده باشد و بوتهاى باشد خاردار و سفيد رنگ به بلندى يك گز و آن را به جاى هيمه بسوزانند و نيز در ميان كرمهاى پيله نهند تا پيله بر آن تند و به معنى مطلق سودن و ساويدن باشد و آهنى را نيز گويند كه بدان كارد و شمشير تيز كنند. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص484) 
باج و«رصد و خراج»بود.فردوسى گفت: [بيت] مرا با چنين پهلوان تاو نيست اگر رام گردد به او ساو نيست 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص295) 
- باج و خراج و زر خرده را نيز گويند. شمس فخرى فرمايد بهر دو معنى: [بيت] آن پادشاه عهد كه شاهان چين و روم بر سر كشند سوى در بندگانش ساو اعظم جمال دنيى و دين آنكه برفكند ز ايران علو همت او رسم سيم ساو و در فرهنگ بمعنى بوتۀ خاردار سفيد نيز باشد كه بلندى آن يك گز باشد و در يكى از كتب فلاحت بمعنى مزروع را از علفهاى زياده پاك كردن باشد. و ديگر بمعنى ساونده. و امر بساويدن نيز آمده و بمعنى سودن نيز آمده چنانكه نزارى گويد: بيت ريخت بر روى آينه زر ساو ذره ذره بسان سونش ساو و معنى دوم نيز از مصراع اول اين بيت ظاهر است *. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج2 , ص793) 
باج و خراج و زر خرد و ريزه را كويند فخرى كفته آن پادشاه عهد كه شاهان روم و چين بر سر كشند سوى در بندكانش ساو اعظم جمال دينى و دين آنكه برفكند زير آن علوّ همت او رسم سيم و ساو و بمعنى ساينده و امر بسائيدن و بمعنى سودن نزارى كفته ريخت بر روى آينه زرساو ذرهذره بسان سونش ساو و ساوآهن بمعنى سونش آهن 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص451) 
(اسم) مخفف: «سا». باج و خراج. زرى كه پادشاهان قوى از پادشاهان ضعيف بگيرند. ¦¦زر و طلاى خالص. ¦¦زر شكسته و ريزهريزه شده. زر خرد. قراضه. خردۀ زر كه آتش نديده باشد. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص1636) 
[اسم][فارسی]باج و خراج و زرى كه پادشاه قوى از پادشاه ضعيف و زير دست خود گيرد.و پارۀ زر و برادۀ آن.و زر خالص.و بوتۀ زرگرى.و حصه و بهره. و فولادى كه بدان كارد و شمشير تيز كنند. و بتهاى خاردار و سفيد ببلندى يك گز كه در ميان كرمهاى پيله نهند تا پيله بر آن 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج3 , ص1824) 
سونش. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص179) 