اهرمن [ ahreman ]به فتح ثالث بر وزن كرگدن راهنماى بديها باشد چنان كه يزدان راهنماى نيكيهاست و ديو را نيز گويند و به كسر ثالث هم آمده است. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص103) 
بمعنى«اهريمن»است(كه بالف ممدوه آورده باشد) 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص231) 
- [بفتح همزه و راء] و اهرمن بكسر راء و اهريمن - هر سه ديو باشد. مثال اول و دوم شيخ سعدى گويد: شعر دو كس بر حديثى گمارند گوش ازين تا بآن اهرمن تا سروش مثال سوم امير معزى فرمايد: بيت مگر ناگه كمين آورد بر عفريت سياره مگر در شب شبيخون برد بر مريخ اهريمن و [بمد] نيز آمده . 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ص79) 
[اسم][فارسی]آهرمن و راهنماى بديها و شيطان و ديو در مقابل ارمزد( ormozd ). 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص464) 
ديو بود كه ببالا رود،شهاب او را بزند و بسوزد.خاقانى گويد: آنچه از من شد گراز دست سليمان گم شدى#بر سليمان هم پرى هم اهرمن بگريستى 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص114) 
اهرمن (اسم) ←اهريمن. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص279) 
اهرمنى (صفت نسبى) ← اهريمنى. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص279) 
آهرمنى (صفت نسبى) منسوب به آهرمن. ← اهريمنى. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص68) 
آهرامن و اهرمن و اهرن و اهريمن و اهريمه تمام اين لغات بمعنى ديو و شيطان كه راهنماى بديها است بخلاف يزدان كه راهنماى نيكيها است و كفتهاند يزدان نام فرشتهايست ضدّ اهرمن و منسوب بايزد چنانكه رحمان و شيطان در لغت عرب آمده است و كفته شعر كر آن دو عارض رخشان ز فعل يزدانست ز فعل اهرمن است آن دو زلف چوكان زن بدين دليل همى مانوى درست كند كه خير هست ز يزدان و شر ز اهريمن و شواهد اين لغات بسيار است ناصرخسرو كفته شعر اى ستمكر فلك اى خواهر اهرامن مىندانم كه افتاده ترا من سوزنى كفته زيباتر از پريست ببزم اندرون و ليك در رزمكاه باز ندانى از اهرمنش 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص129) 
اهرمن چهره كه چهرۀ شيطانى و اهريمنى دارد. ديوصورت. ابليسمنظر. ¦¦مجازاً، بداصل و بدذات. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص986) 
اهرمن خوى [صفت] [فارسی]كسى كه داراى خوى شيطان باشد. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص464) 