كرس [ koras ]به ضم اول و فتح ثانى و سكون سين بىنقطه به معنى چرك و ريم اندام باشد و پيچ و شكن موى را نيز گويند و موى پيچيدۀ مجعد را هم گفتهاند و بعضى به ضم اول و ثانى به معنى چرك و ريم و به ضم اول و سكون ثانى موى پيچه را گويند كه موىباف باشد و به اين معنى با كاف فارسى هم آمده است و به كسر اول و در عربى اصل و نسب چيزى و خانههاى درهم پيوسته و متصل به هم و بول و سركين بر هم نشسته و بر سر هم جمع شده را گويند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص719) 
- [بضم كاف و سكون راى مهمله] چرك باشد كه بر جامه و تن نشيند [3]. مثالش ناصرخسرو گويد: بيت سر بتاب از حسد و گفتۀ پرمكر و فريب بركش از گردنت اين جامۀ پركرس و كريب 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1065) 
- [بضم و فتح كاف] پيچ موى باشد و كرس - بفتحتين - نيز آمده و در مؤيد الفضلاء كرس بضم كاف * و سكون راء - موى پيچيده باشد و در ادات الفضلاء با - كاف فارسى - [2] موى پيچه و ريم تن و جامه باشد. و - بكاف عربى مفتوح - نيز گويند. و در فرهنگ - بضم كاف و فتح راى مهمله - موى مجعد و چرك باشد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1066) 
بالضّم يعنى كرسنكى بسحق اطعمه كفته مصرع كرس از دلم ببرد غم زلف و خال دوست 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص629) 
ريم و چرك باشد(بر تن و جامه) 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص145) 
[اسم][فارسی]موى پيچه و گيس باف.و موى پيچيدۀ مجعد. و پيچ و شكن موى. ¦¦ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
[اسم][فارسی]چرك و ريم اندام. ¦¦ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
[اسم][عربی]سبوسه.و ناپاكى جلد.و چرك و ريم اندام. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج4 , ص2783) 
بضم اوّل بمعنى چرك و ريم و چرك جامه و موى مجعد آمده و آن را كريب نيز كويند ناصرخسرو كفته سر بتاب ارخسد و كينه پرمكر و فريب بركش از كردنت اين جامه پر كرس و كريب و در فرهنك كفته كرس را كرسه و كورس نيز خوانند 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص579) 
موى پيچيده. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص78) 
چرك را گويند.خسروى [شوخ را]گفته است: اگر شوخ در جامۀ من بود#چه باشد دلم هست از طمع پاك 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص158) 
كرس (اسم) كرسه. چرك و شوخ. چرك و ريم اندام. ريم و چرك بر تن و جامه. كُروس. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2262) 
كرس و كرسه بالضم،چرك بدن و جامه،و موى مجعد،ناصر خسرو گويد: بيت سر بتاب از حسد و گفتۀ پر مكر و فريب بر كش از گردنت اين جامۀ پر كرس و كريب 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص1117) 