لاى امر از لاييدن يعنى گفتن،و لاينده گوينده چنانكه گويند:هرزه لاى و ميلايد يعنى ميگويد،و برين قياس لاينده و لاييده،و نوعى از بافتۀ ابريشمى كه در ملك گجرات باشد،و آن ساده و رنگارنگ بافند،سيف گويد: بيت اكنون زر نگار فلك را چو آستر برابرۀ معنبر اين لاى ساده بين و گل تيره گه در ته حوض و جوى آب باشد،و دردى شراب و امثال آن،و تاى از جامه و ريسمان،و مانند آن،چنانكه گويند:اين جامه و ريسمان يك لاست يعنى يكتاست، و هر چينه از ديوار كه رده نيز گويند،چنانچه گويند:يك لاى ديوار و دو لاى ديوار. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص1280) 
به سكون ياى حطى به معنى گفتن است همچو هرزلاى يعنى هرزهگوى و مىلايد يعنى مىگويد و به معنى ناله كننده و هرزه گويند نيز گويند و امر به اين معنى هم هست يعنى ناله كن و بگوى و نوعى از بافته ابريشمى باشد كه از چين آورند و در كجرات نيز بافند و آن ساده و الوان هر دو مىباشد و گل تيره و سياه را نيز گويند كه در ته حوضها و جويها نشيند و دردى شراب و امثال آن را نيز گفتهاند و تاى كاغذ و جامه و ريسمان را هم مىگويند همچو يك لاى كاغذ و يك لاى جامه و يك لاى ريسمان و به عربى طاق گويند و به معنى دره كوه هم آمده است كه فاصله ما بين دو كوه باشد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص819) 
- دردى آب و غيره را گويند. مثالش خواجه آصفى گويد: بيت نريخت لاى مى و محتسب ز دير گذشت رسيده بود بلايى ولى بخير گذشت و گل سياه ته حوض و جوى نيز باشد. مثال اين معنى سيف اسفرنگى گويد: بيت موج تباشير زد بر لب نيلى افق كوهۀ مه زير لاى همچو صدف شد نهان * و در ادات الفضلاء بمعنى جامهايست ابريشمين و رنگين كه در چين بافند. مثالش اسفرنگى گويد: شعر پيراهنى كه داشت زمانه ز لاى شب آن را بچنگ حادثه گرگ سحر دريد و بمعنى لاينده نيز آمده يعنى ناله كننده و هرزه گوينده و بمعنى امر بلائيدن نيز آمده و مثال اين دو معنى را سراج راجى گويد : شعر چند باشى چون تبيره هرزه لاى همچونى در پرده رو آهسته لاى و ديگر بمعنى هر تاى از جامه و قماش نيز آيد چنانكه گويند يك لايى و دو لايى. مثال اين معنى شيخ سعدى گويد: شعر كرا تيغ قهر اجل در قفاست برهنه است اگر جوشنش چندلاست و هر چينه از ديوار چينهدار را گويند و باين دو معنى لايه نيز گويند -- و گذشت -- [2]. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1295) 
امر از لائيدن يعنى كفتن و لاينده يعنى كوينده و ميلاند يعنى مىكويد و هرزه لاى يعنى هرزهكوى و بر اين قياس نجيب الدّين كفته جائى كه از سخاوت طبعت سخن رود هم بحر هرزه باشد و هم ابر هرزه لاى مولوى كفته ملامتم مكنيد ار دراز ميلايم و نوعى از تافته ابريشمى كه در كجرات بافند و ساده و رنكارنك هر دو نيكو است و كل تيره كه در بن حوض و جوى آب باشد و دردى شراب و امثال آن و عجب است كه با وجود اين بيت شيخ سعدى كه كفته امروز بايد ار كرمى مىكند سحاب فردا كه تشنه مرده بود لاى كومريز صاحبان فرهنك بمعنى باران نياوردهاند و اين بيت صريح است بر باريدن ابر ديكر بمعنى تاى از جامه و ريسمان و مانند آن آمده چنانكه كويند اين جامه و ريسمان يك لايست يعنى يك ماست و هر رده و چينۀ از ديوار را نيز كويند چنانكه يك لاى ديوار يا دولاى ديوار 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص656) 
(اسم) گِل نرم كه از آب گِلآلود بر جاى نشيند يا در ظرف تهنشين شود يا به ديوار و اطراف آن بندد. آژند: سيل گل و لاى بسيار بر جاى گذاشت. ¦¦دردى شراب و امثال آن. لرد. لِرت. گل بسيار نرم كه در بن قرابۀ سركه و امثال آن گرد شود. ¦¦سيل. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2491) 
(فعل امر ، صفت فاعلی) مخفف لاى، امر از لاييدن. ¦¦ (صف) مخفف لاينده: هرزهلا، هرزهگو، پرگو. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2481) 
[فارسی][حاصل مصدر]لاييدن.[اسم]سخن و گفت گپ.و نوعى از بافتۀ ابريشمى الوان و غير الوان كه از چين و گجرات آورند و گل سياه تيرۀ در ته حوض و جوى.و دردى شراب و جز آن.و نيمهاى از بار اسب و استر و جز آن.و دره و فاصلۀ ما بين دو كوه.و تاى جامه و كاغذ و مانند آن. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج4 , ص2939) 
[صفت][فارسی]نالهكننده.و هرزه گوينده. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج4 , ص2940) 
آب باران را گويند كه در كوچهها روان بود.سوزنى گفته است: نخست گام كه بيرون نهادم از سر كوى#ميان برف و گل و لاى آشنا كردم 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص26) 
جامۀ رنگين چينى تنك. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص153) 