شوا (اسم) سختى و پينۀ پوست دست و ديگر اعضاى بدن كه به سبب كار كردن به وجود مىآيد.|| آبلۀ دست و پا بر اثر راه رفتن و كار كردن بسيار.|| چركى كه به سبب كار كردن بر اندام نشيند.|| دالان و دهليز كوچك.|| (اصطلاح گياهشناسى) شبت.شويد.شويت. ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
(از عربى ، اسم) بريان.گوشت بريان. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص1846) 
شوا بالكسر،پينه كه در دست و پا پيدا شود،بواسطۀ كارهاى سخت و تردد بسيار،بمعنى بريان عربيست،و نيز شوا و شوى،شبت باشد،مولوى گويد: بيت مايده عقل است بى نان و شوا نور عقل است اى پسر جان را غذا ليكن درين بيت بمعنى بريانى است،و عربيست. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج2 , ص958) 
به فتح اول و ثانى بىتشديد به الف كشيده كر را گويند يعنى كسى كه گوش او نشنود و به عربى اصم خوانند و با تشديد ثانى در عربى بريانى و بريانىپز را گويند و به كسر اول سختى و كندگى و پينه پوست دست و اعضا را گويند كه به سبب كار كردن به هم رسيده باشد و آبلۀ دست و پا را نيز گفتهاند كه آن هم به سبب راه رفتن و كار كردن به هم رسد و چركى كه آن نيز به سبب كار كردن بر اندام نشيند و دالان و دهليز خرد و كوچك را هم مىگويند و شبت را نيز گويند و آن رستنى باشد مشهور بشويت كه در ماست و طعام نيز كنند و در عربى به معنى بريان باشد مطلقا اعم از گوسفند و مرغ و ماهى و غيره. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص587) 
- [بكسر شين] آبله كه بر دست و پا پيدا شود بواسطۀ كارهاى سخت و تردد بسيار و در شرفنامه بمعنى چركى باشد كه از كار كردن بر اندام نشيند و بمعنى بريان تازى است و بمعنى دالان خرد نيز آمده . در فرهنگ بفتح شين كر باشد كه بعربى اصم گويند و شواى كرى باشد. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج2 , ص829) 
بر وزن روا برهان كفته كر را كويند يعنى اصم و بالكسر پينه كه در دست و پا پيدا شود بسبب كارهاى سخت و تردد بسيار و بمعنى شبت نيز كفتهاند و آن سبزهايست معروف 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص518) 
[صفت][فارسی]شونده.و كر و اصم و كسى كه گوش وى نشنود. ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
[اسم][فارسی]سختى و صلابت. و آبلهاى كه در دست و پا از اثر كار كردن و راه زياد رفتن بهم رسد.و چركى كه در اندام و ساير بدن نشيند.و دالان و دهليز خرد.و شبت و شويد. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج3 , ص2090) 
سوختگى دست و پا. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص84) 