bookmark

معنی ارمان

ارمان!

بفتح آرزو،و بعضى بمعنى حسرت و افسوس گفته‌اند،و نام موضعيست بتوران،فردوسى گويد: مصراع كه بيژن نداند بارمان رهى
(
فرهنگ رشیدی
, ص97)
sourceLink

به فتح اول بر وزن فرمان به معنى آرزو و حسرت باشد چه ارمان خور حسرت خورنده را گويند و رنج بردن و پشيمانى و دريغ و افسوس را نيز گفته‌اند و نوعى از دارو باشد كه بوى آن به بوى قرفه ماند و بيخ دندان را سخت كند و به كسر اول هر چيز كه آن به عاريت باشد و نام شهر و مدينه‌اى هم هست.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص58)
sourceLink

حسرت خوردن باشد .فردوسى گفت : بيت بارمان و اروند مرد هنر فراز آورد زر و گنج و گهر
(
صحاح الفرس
, ص230)
sourceLink

- [بوزن فرمان] پشيمانى و آرزو و حسرت - و رنج بردن باشد. مثال معنى اخير فردوسى فرمايد: شعر بارمان واروند مرد هنر فراز آورد گونه گون سيم و زر و [بمد الف ] نيز گويند چنانكه خواجو فرمايد: بيت از فرافت روز و شب عشا قرا هست الامان هر كه ديدار تو بيند نيستش هيچ آرمان
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ص80)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏]آرمان و آرزو و خواهش.و آه و ناله و زارى.و حسرت و افسوس.و آزار و ايذا و رنج.و غم.و پشيمانى.و آزردگى بواسطۀ ندامت.و نام داروئى كه بويش شبيه ببوى قرفه است و بيخش دندان را سخت مى‌كند. ¦¦
[فارسی‏]كلمۀ افسوس يعنى دريغا و واى و آه.
(
فرهنگ نفیسی
, ص181)
sourceLink

بهم گويند،ارمان رنج باشد و اروند تجربت.فردوسى گفت: همه مر ترا بند و تُنبل فروخت#باروند چشم خرد را بدوخت.
(
لغت فرس
, ص36)
sourceLink

ارمان

(اسم) ←آرمان.
(
لغت نامه دهخدا
, ص118)
sourceLink

آرمان خوردن

(مصدر مرکب) حسرت بردن. دريغ خوردن.
(
لغت نامه دهخدا
, ص30)
sourceLink

آرمان خوار

(صفت فاعلی مرکب) آرزومند. اندوهخوار. حسرتمند. حسرتخوار.
(
لغت نامه دهخدا
, ص30)
sourceLink

ارمان خور

حسرت‌خوار؛ارمان :حسرت.
(
فرهنگ قواس
, ص92)
sourceLink

typography

الحقوق المادية والمعنوية لهذا الموقع محفوظة ل مركز البحوث الكمبيوترية للعلوم الإسلامية ، وأي نشر غير مسموح به يُلاحق قانونياً.