كاليوه به فتح واو به معنى كاليو است كه نادان و احمق و سرگشته و ديوانه مزاج و كر باشد يعنى گوشش نشنود. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص704) 
- يعنى آسيمه و متحير و نادان * و سرگشته. مثالش شاعر گويد: بيت چون شدم نيم مست و كاليوه باطل آن روز پيش من حق بود و استاد منوچهرى نيز گويد: بيت نالۀ بلبل سحرگاهان و باد مشكبوى مردم سرمست را كاليوه و شيدا كند (1)عربيست. (حاشيۀ برهان مصحح دكتر معين). (2)ورمى بسرخى مايل كه در اطراف ناخن پيدا مىشود. (برهان). ناخن خوار. ناخن خور. عقربك. ناخنپال. داخل. كوشه. داحوس (لغتنامۀ دهخدا ذيل داحس و داخس). و در فرهنگ بمعنى كر نيز آمده كه بعربى اصم گويند و باين بيت بستان كه در حكايت حاتم اصم واقع شده است تمسك نموده كه: بيت چو كاليوه دانند اهل نشست بگويند نيك و بدم هرچه هست و حق اينست كه مؤيد اين معنى جاى ديگر بنظر نرسيده و معنى سابق نيز ازين بيت مىتوان فهميد اما بتكلف بسيار كما لا يخفى. و در بعضى بستانها كاليو - بحذف هاء - آمده و حينئذ اين بيت مثال كاليو باشد - كه در كاف مع الواو گذشت -* [1]. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1126) 
آسيمه و سرگشته بود . 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص286) 
[صفت][فارسی]كالويه و حيران و سرگردان و پريشان. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج4 , ص2748) 
(صفت) كاليو. نادان. احمق. ¦¦سرگشته. آسيمه. ديوانهمزاج. ¦¦كندفهم. ¦¦پريشان. ¦¦كَر. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2227) 
احمق و ديوانه بود.معزى گفته است: مصراع: كاليوه كرد ما را عشق پرى جمالى ديگرى گفته است: مصراع: چون شدم نيممست و كاليوه. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص91) 
كاليو و كاليوه مبهوت و بيخرد،و در فرهنگ بمعنى ناشنوا آمده،و درين تأملست. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج2 , ص1086) 
بمعنى سركشته و بىعقل و كيج آمده چنانكه كفتهاند برو از اين سخنهاى پر از ريو سرما را مكن اى شيخ كاليو حكيم سنائى كفته آنكه زو نفس كل بود كاليو چكند نقش نفس مايه ديو حكيم منوچهرى كفته ناله بلبل سحركاهان و باد مشكبوى مردم سرمست را كاليوه و شيدا كند و در جهانكيرى بمعنى كر يعنى اصم آمده سعدى در قصۀ حاتم اصم كفته تبسّمكنان كفت كاى تيزهوش اصم به كه كفتار باطل نيوش چو كاليو دانندم اهل نشست بكويند نيك و بدم هرچه هست اكر بد شنيدم نيايد خوشم ز كردار بد دامن اندركشم 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص567) 