اِحْتَمَصَ

فعل ماضی ثلاثی مزید باب افتعال
bookmark

معنای اِحْتَمَصَ

اِحْتَمَصَ

سرق مثل احترس (التاج).
(
أقرب الموارد
, ص808)
sourceLink

سَرَقَ ، مِثْلُ احْتَرَسَ .
(
تاج العروس
, ج9 , ص262)
sourceLink

مداخل هم ریشه اِحْتَمَصَ

الحاء و الميم و الصاد ليس أصلاً يقاس عليه،و ما فيه قياسٌ‌ و يجوز أن يكون مِن جفافٍ‌ فى الشىء.(معجم مقاییس اللغة , ج2 , ص105)sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.