مُحدَّد مزوَّد حديدًا، مركَّبة فيه حديدة:«عصا مُحدَّدة» ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
مُعَيَّن،ثابِت:«تاريخ مُحدَّد» ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
مُقرَّر،مُتَّفَق عليه:«قرار مُحدَّد» ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
مُعيَّن،مَحصور:«أَهْداف مُحدَّدة» ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
(قا)الَّذي نصّ عليه القانون بصورة إلزاميَّة:«مُهْلة مُحدَّدة»،«يومٌ أو مكانٌ مُحدَّد» 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( المنجد في اللغة العربیة المعاصرةالمنجد في اللغة العربیة المعاصرة
, ص261) 
و شيء مُحَدَّدُ الطَّرفِ :له حَدٌّ . 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( شمس العلومشمس العلوم و دواء کلام العرب من الکلوم
, ج3 , ص1296) 
مُحَدَّد أحدَّ السيف إحداداً إذا شَحَذه و حدَّده فهي مُحَدَّد مثله. و في الحديث الذي جاء في عَشْر من السُنَّة «الاستحداد من العَشْر». 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج3 , ص271) 
تيز،تيز شده،برنده شده. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ معاصر عربي - فارسي فرهنگ معاصر عربي - فارسي
, ص111) 
مُحَدَّد لـ معين شده،معين،مشخص شده،تعيين شده(براى...)؛كاملاً محدود شده،كاملاً مرزبندى شده. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ معاصر عربي - فارسي فرهنگ معاصر عربي - فارسي
, ص111) 