مَرَحَ یمرَح

فعل ماضی ثلاثی مجرد باب فعَل یفعَل
bookmark

معنای مَرَحَ یمرَح

مَرَحَتِ المرْأَةُ البيتَ

زن زمين خانه را جاروب كرد و آن را با روغن مالى جلا داد.
(
فرهنگ ابجدی
, ص805)
sourceLink

مرَحَ

-مَرْحًا: دهن،طلى:«مَرَح دِهانًا»،«مَرَح ظهره بزيت خاصّ‌»
(
المنجد في اللغة العربیة المعاصرة
, ص1329)
sourceLink

شاهد معنایی مَرَحَ یمرَح

وَ سَنَنِ مِرَاحِهِ

مرح مرحا من باب فرح نشط و تبختر و المراح ككتاب اسم منه و
(
منهاج البراعة (خویی)
)
sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.