مدَّدَ مدَّ:«مدَّد نابِضًا»، «مدَّد عَضَلة» ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
بَسَط:«مدَّد الجُلود» ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
مدَّ و بَسَط على الأَرض: «مدَّد رَجُلاً على الأَرض» ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
طَوّل: «مدّد طريقًا» ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
مَدَّ أَو جَعَل في وَضْع راحة و اسْتِرْخاء:«مَدَّدَ رِجْلَيه» ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
وَضَع بِرِفْق ولين على الأَرْض أَو على نَقَّالة و سَطَحَ بِشَكل مُنْبَسِط مَمْدود مُريح:«مَدَّد جريحًا» ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
زاد المُدَّة و الأَجَل،أطال الوَقْت و جعله يَستمرّ و يَدوم أكثر: «مدَّد جَلسة»،«مدّد فترة استراحة» ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
زاد مُدَّة العَمَل بشَيء،مَدَّ أَجلاً: «مدَّد معاهدة» ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
زَاد حَجْم شَيء برَفْع حَرارته:«مدّد مَعْدنًا»،«مدّد غازًا»،«مدّد سائلاً» 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( المنجد في اللغة العربیة المعاصرةالمنجد في اللغة العربیة المعاصرة
, ص1325) 
مَدَّدَهُ بسط دادن،توسعه دادن،وسعت دادن، طويل كردن،طولانى ساختن(چيزى را)؛دراز كردن،دراز خواباندن(كسى را)؛گستردن،پهن كردن؛طولانىتر كردن،تمديد كردن(چيزى را)؛ چرك كردن،به چرك نشستن(زخم). 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ معاصر عربي - فارسي فرهنگ معاصر عربي - فارسي
, ص639) 
مَدَّدَ زيدٌ مُدَّةَ سَفْرَتِهِ أطالها 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( معجم الأفعال المتداولة معجم الأفعال المتداولة و مواطن استعمالها
, ص701) 
مَدَّدَ الموظّفُ إجازتَهُ جعلها أطول 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( معجم الأفعال المتداولة معجم الأفعال المتداولة و مواطن استعمالها
, ص701) 
مَدَّدَه فَتَمَدَّد مَدَدْناه 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج2 , ص542) 
المَدُّ : الجَذْب و المَطْلُ. مَدَّه يَمُدُّه مَدّاً و مدَّ به فامتَدّ و مَدَّدَه فَتَمَدَّد 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج3 , ص396) 
المَدُّ :الجَذْبُ و المَطْلُ ، مَدَّهُ يَمُدُّه مَدّا ،و مَدَّ بهِ فامْتَدَّ ،و مَدَّدَه فتَمَدَّدَ . 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( المحکم و المحیط الأعظمالمحکم و المحیط الأعظم
, ج9 , ص287) 
مَدَّدَ الشيءَ تمديدا بمعنى مدَّهُ. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( أقرب المواردأقرب الموارد في فصح العربية و الشوارد
, ج5 , ص174) 
مَدَّدَ مُعَاهَدَةً پيمانى را تمديد كرد. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ معاصر عربي - فارسي فرهنگ معاصر عربي - فارسي
, ص639) 
مَدَّدَ الجِلْدَ پوست را كشيد. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ معاصر عربي - فارسي فرهنگ معاصر عربي - فارسي
, ص639) 
مَدَّد جَرِيحاً مجروحى را دراز خواباند. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ معاصر عربي - فارسي فرهنگ معاصر عربي - فارسي
, ص639) 
مَدَّدَ جَلْسَةً جلسه را طولانىتر كرد، تمديد كرد. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ معاصر عربي - فارسي فرهنگ معاصر عربي - فارسي
, ص639) 
مَدَّدَ الشى ءَ چيزى را پهن كرد و گسترد. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص798) 
بسطَهُ و طوَّله. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( المعجم الوسيطالمعجم الوسيط
, ج2 , ص858) 
بسطه 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( المنجد فی اللغةالمنجد فی اللغة
, ص751) 