خَوْزَقَ

فعل ماضی رباعی
bookmark

معنای خَوْزَقَ

خَوْزَق

وضَع على خازوق:«خَوْزَقَ‌ مُجْرِماً»
(
المنجد في اللغة العربیة المعاصرة
, ص382)
sourceLink

خَوْزَقَهُ

او را بر روى خازوق نهاد ¦¦
به واژه‌ى(الخازُوق)مراجعه شود
(
فرهنگ ابجدی
, ص377)
sourceLink

به چار ميخ كشيدن، خازوق زدن(كسى را)؛در تنگنا قرار دادن(كسى را)،عرصه را(بر كسى)تنگ كردن.
(
فرهنگ معاصر عربي - فارسي
, ص184)
sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.