اِنْحَسَمَ بريده شد ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
قطع شد. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص143) 
انقطع يقال حَسَمهُ فانحسم. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( أقرب المواردأقرب الموارد في فصح العربية و الشوارد
, ص648) 
بريده شدن،قطع شدن؛تمام شدن، تكميل شدن؛ثابت شدن،دليل آمدن. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ معاصر عربي - فارسي فرهنگ معاصر عربي - فارسي
, ص122) 
فانْحَسَمَ حَسَمه يَحْسِمُه حَسْما فانحَسَم :قَطَعه و حَسَم العِرْقَ ،قَطَعه ثم كَواه لئلا يَسيلَ دَمُه. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( المحکم و المحیط الأعظمالمحکم و المحیط الأعظم
, ج3 , ص213) 
الحَسْمُ : القطع، حَسَمَهُ يَحْسِمُهُ حَسْماً فانْحَسَمَ : قَطعه 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج12 , ص134) 
حَسَمَ العِرقَ قطعهُ ثم كواه لئلاَّ يسيل دمه 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( المنجد فی اللغةالمنجد فی اللغة
, ص133) 
حَسَمَ الداءَ قطعه بالدواء 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( المنجد فی اللغةالمنجد فی اللغة
, ص133) 
حَسَمَه الشيءَ منعه ايّاه 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( المنجد فی اللغةالمنجد فی اللغة
, ص133) 