bookmark

معنی هو

هو

بالفتح،زرداب كه از جراحت برآيد،و در سامى آبى كه در جراحت افتد، چنانكه گويند: ما مانيم و هويى ز آمرزش فرو مگذار مويى و كلمه ايست كه براى آگاهى گويند،ابو سعيد گويد: بيت هان مردا هو و هان جوانمردا هو! مردى كنى و نگاه دارى سر كو؟
(
فرهنگ رشیدی
, ج2 , ص1506)
sourceLink

به فتح اول و سكون ثانى زرد آب و ريمى را گويند كه از زخم و جراحت برمى‌آيد و آب دزديدن زخم و جراحت را نيز گفته‌اند و به ضم اول به معنى آه و نفس باشد و كلمه‌اى است كه از براى آگاهانيدن و خبردار كردن گويند و در عربى به معنى او باشد كه ضمير غايب است.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص964)
sourceLink

بالفتح زردآب كه از جراحت برآيد و در سامى كفته آبى كه در جراحت افتد كويند اين جراحت هو برده يعنى درونش آب افتاده و در اين صورت الف او يعنى آب با هاء تبديل يافته و بالضّم آه را كويند چنانكه شيخ عطار كفته در آن ساعت كه مامانيم و هوئى ز آمرزش فرومكذار موئى و كلمه‌ايست كه براى آكاهى كويند شيخ ابو سعيد كفته اى مردان هاى و اى جوانمردان هوى مردى كنى و نكاه دارى سر كوى كر تير آيد چنانكه بشكافد موى زنهار كه از دوست نكردانى روى
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص756)
sourceLink

- [بضم هاء] بمعنى همان هال بمعنى دوم كه ميل چوگان‌بازى باشد [6]. مثالش صاحب مهر و مشترى فرمايد در گوى‌بازى: [بيت] روان بربود از شاه جهان‌گوى چو بادش برديكسر تا در هوى بها و هوى سوى هوى رو كرد بزديكبار ديگر گوى و هو كرد و در فرهنگ بمعنى آه نيز آورده و باين بيت حكيم فردوسى متمسك شده: بيت همه چشم پرآب و دل پر ز هوى بطوس سپهبد نهادند روى (1)در برهان معنى ريسمانى كه از جائى آويزند و كودكان در آن نشينند و در هوا آيند و روند (تاب. بازپيچ) نيز دارد. (2)برهان ندارد. (3)وسنى. (4)هاژه و هر چيز زبون و زشت و محقر. (برهان). (5)هرات. هريوه. (6)اين معنى در برهان نيست. ¦¦
- [بفتح هاء] در نسخۀ ميرزا چركى باشد كه از جراحت رود اما در سامى فى الاسامى آن باشد كه آب در جراحت افتد * چنانكه گويند اين جراحت را هو برده است يعنى آب در اندرونش افتاده.
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1540)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏]زرداب و ريمى كه از زخم و جراحت مى‌پالايد.و چرك سپيد و سرخ رنك.و زخم آب كشيده.و ماه و قمر. و ابر و سحاب.و ميغ و نژم.
(
فرهنگ نفیسی
, ج5 , ص3976)
sourceLink

(اسم) زردآب. چرك و ريمى كه از زخم و جراحت برمىآيد. ¦¦
(اسم) خبر بىاصل. خبر دروغ. سروصدا دربارۀ چيزى كه حقيقت ندارد. چُو.
(
لغت نامه دهخدا
, ج2 , ص3185)
sourceLink

ريم.
(
فرهنگ قواس
, ص164)
sourceLink

ضرب المثل هو

از قلندر هوئى از خرس موئى

رجوع شود به:از بد قمار هرچه ستانى شتل بود.
(
فرهنگ عوام
, ص50)
sourceLink

هو في الاصطلاح

هو

اعتبار ذات است به حسب غيبت و فقد (نبودن مشهود)
(
ترجمه اصطلاحات الصوفيه
, ص157)
sourceLink

كنايه از غيب مطلق،و يكى از اسماء ذات است.
(
فرهنگ لغات و اصطلاحات عرفانی
, ص800)
sourceLink

typography

الحقوق المادية والمعنوية لهذا الموقع محفوظة ل مركز البحوث الكمبيوترية للعلوم الإسلامية ، وأي نشر غير مسموح به يُلاحق قانونياً.