لنج بضم اول بمعنى لب مولوى كفته چشم پردرد و نشسته او بكنج رو ترش كرده فروافكنده لنج هم او كفته آن لب كه بود لنج خرى بوسه كه آن كى بايد در خورد شكربوس مسيحا ديكر درون دهن است كه آن را كب و اكب و پچ و پوچ خوانند و در خراسان لنبوس خوانند و كفتهاند نه همه كار تو دانى نه همه زور تراست لنج پرباد مكن پيش و كتف بر مفراز حكيم سنائى كفته من لنج پر از باد ازين كوى بآن كوى و آدم شل را نيز كويند و با اوّل مفتوح بمعنى آميختن و كشيدن و بيرون بردن طيان مرغزى كفته كسى را كو بكيرد درد قولنج تو بشكافش شكم سركين بردن لنج 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص661) 
- [بضم لام] لب را گويند [5]. مثالش شمس فخرى گويد: بيت كه چو تشنه بروز گرم در آب همه در خون نهند لنج و فرنج و حكيم سنائى نيز گويد: شعر من لنج پر از باد ازين كوى بآنكوى وز خلعت تو نزد همه شكرسرائى و در فرهنگ بمعنى كسى باشد كه شل باشد [6]. (1)و طعام در نان تنك پيچيده باشد (برهان). (2)سلحفاة. (3)مغفر (عربى) و در برهان بر وزن سيرت نيز آمده است. (4)ليرد. (5)شفه (عربى). (6)در برهان معنى اندرون رخسار كه گرد بر گرد دهان باشد از جانب درون و بقول بعضى بيرون روى يعنى دوربينى و پارهاى از روى و تمام چانه و زنخ نيز دارد. و - بفتح لام - چيزى از جائى برون كشيدن باشد. و بمعنى امر باين معنى نيز باشد [1]. مثالش طيان فرمايد: بيت كسى كو را بگيرد درد قولنج بكاوش سينه و سرگين برون لنج و باين معنى - بكسر لام - آمده در نسخۀ حسين وفائى *. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1256) 
[اسم][فارسی]لب و روى و رخسار.و اطراف روى.و طرف پائين روى.و دهن.و چانه و زنخ.و مردم شل.و آن كه دست و پاى وى از كار بازمانده باشد. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج4 , ص2984) 
(اسم) لفج. پوز. بتفوز. بيرون رخ. بيرون لب. لب ستبر. لوشه. لب شفه. ¦¦اندرون رخساره كه گردبرگرد دهان است از جانب درون و بعضى گويند بيرون روى است يعنى بر دور بينى و پارهاى از روى و تمام چانه و زنخ. ¦¦درون دهن. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2520) 
بيرون رخ بود.عماره گفت: گفت من نيز گيرم اندر كون#سبلت و ريش و موى لنج ترا. و لبيبى گفت: نه همه كار تو دانى نه همه زور تراست#لنج پر باد مكن هيچ و كتف بر مفراز . ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
آهختن بود چنانكه گويى برون لنج و برون آهنج.طيّان گفت: كسى كو را بگيرد درد قولنج #بكافش پشت و زو سرگين برون لنج. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص21) 
بيرون روى را گويند،چون بينى و زنخ. عماره گفته است: گفت من تيز گيرم اندر كون#سبلت و ريش و موى و لنج ورا 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص81) 